«من یک ۱۹ سالهی بلندپرواز هستم، باید چه کار کنم؟»
این سوال را زیاد از من میپرسند و حالا دادههای زیادی دربارهی کارهایی که جواب میدهند، دارم. بنابراین تصمیم گرفتم پاسخ خودم را به اشتراک بگذارم.
معمولاً افراد بین رفتن به دانشگاه (و در کنار آن، کار کردن روی پروژههای جانبی)، استخدام شدن در یک شرکت، یا راهاندازی استارتاپ خودشان تصمیمگیری میکنند.
راز این است که هر کدام از این گزینهها میتواند پاسخ درست باشد و شما باید تصمیم خود را بر اساس شرایط خاص هر گزینه بگیرید. نکتهی کلیدی این است که شما باید کاری را انجام دهید که به احتمال زیاد شما را در مسیری قرار دهد تا کار بزرگی انجام دهید.
مهم نیست چه چیزی را انتخاب میکنید، چیزهایی بسازید و در کنار افراد باهوش باشید. «چیز» میتواند انواع مختلفی داشته باشد: پروژههای متنباز خارج از کلاس، یک استارتاپ، یک فرآیند فروش جدید در شرکتی که در آن کار میکنید. اما واضح است که نشستن و صحبت کردن با دوستانتان دربارهی اینکه “باید با هم یک وبسایت بسازیم” به حساب نمیآید.
به نظر میرسد بهترین افراد همیشه در حال ساختن چیزها و معاشرت با افراد باهوش هستند. بنابراین اگر بین چندین گزینه مردد هستید، این میتواند یک فیلتر خوب باشد.
کار کردن روی یک چیز خوب، شما را در مسیری قرار میدهد که اتفاقات خوب برایتان ادامه پیدا میکند. (در واقع، این اثر آنقدر قوی است که خطر درگیر شدن در کارهای جالب بیش از حد و پرت شدن حواس از آنچه واقعاً میخواهید انجام دهید، وجود دارد.)
در این تصمیمگیری، باید ریسک درست را بپذیرید. اکثر مردم به شیوه غلطی به ریسک فکر میکنند؛ برای مثال، ماندن در دانشگاه یک مسیر بدون ریسک به نظر میرسد. با این حال، انجام ندادن هیچ کار مفیدی در چهار سال از پربارترین سالهای زندگیتان، در واقع بسیار پرخطر است. راهاندازی شرکتی که عاشق آن هستید، ریسک درست است. اما کارمند شمارهی ۵۰ شدن در شرکتی که هنوز احتمال شکست بالایی دارد، ریسک غلط است.
اگر در دانشگاه میمانید، مطمئن شوید که چیز ارزشمندی یاد میگیرید و روی پروژههای جالبی کار میکنید. دانشگاه احتمالاً بهترین مکان برای آشنا شدن با افرادی است که میتوانید با آنها همکاری کنید. اگر واقعاً نگران هستید که با ترک تحصیل تجربههای اجتماعی مهمی را از دست میدهید، احتمالاً باید بمانید.
اگر به یک شرکت میپیوندید، توصیه کلی من این است که به شرکتی بپیوندید که در مسیر پیشرفت سریع قرار دارد. معمولاً تعداد انگشتشماری از این شرکتها در یک زمان وجود دارند و یک جوان باهوش معمولاً میتواند آنها را تشخیص دهد. آنها ریسک به پاداش بسیار خوبی دارند. چنین شرکتی تقریباً مطمئناً موفق خواهد شد، اما بقیهی جهان هنوز به اندازه کافی به آن متقاعد نشدهاند. خوشبختانه، این شرکتها عاشق جوانهای جاهطلب هستند. علاوه بر اینکه سهام این شرکتها یک معاملهی عالی است (شاید یکدهم سهامی را که در یک استارتاپ کوچک میگیرید، دریافت کنید، اما با یکصدم یا یکهزارم ریسک)، با افراد بسیار خوبی کار خواهید کرد، یاد میگیرید که موفقیت چگونه است و یک «پیروزی» در کارنامهتان ثبت میشود (که بسیار ارزشمند است). چند سال کار کردن در شرکتی که شکست میخورد، عواقب بدی برای مسیر شغلی دارد و کار در یک شرکت از قبل بسیار موفق به این معنی است که چیزهای کمتری یاد میگیرید و احتمالاً با افراد کماهمیتتری کار میکنید.
ضمناً، اجازه ندهید حقوق یک عامل تعیینکننده باشد. من اخیراً دیدم که فردی یک پیشنهاد از یکی از این شرکتهای در حال پیشرفت را رد کرد، زیرا مایکروسافت ۳۰ هزار دلار در سال حقوق بیشتری به او پیشنهاد داد؛ این یک تصمیم وحشتناک بود. او در آنجا چیزهای جالبی نخواهد ساخت و شاید با افراد باهوش کار نکند. در چند سال آینده، وقتی زمان یک کار جدید فرا میرسد، گزینههای پیش روی او بسیار بدتر از چیزی خواهد بود که میتوانست باشد.
اگر استارتاپ راهاندازی میکنید، فقط در صورتی این کار را انجام دهید که ایدهای را دارید که عاشقش هستید. اگر با دوستانتان دور هم جمع شدهاید و سعی میکنید یک ایده پیدا کنید، به نظرم نباید آن شرکت را راهاندازی کنید (اگرچه بسیاری با من مخالفاند). راهاندازی یک استارتاپ شکستخورده کمتر از استخدام شدن در یک شرکت شکستخورده بد است (و در حالت اول قطعاً چیزهای بیشتری یاد میگیرید). اگر در ایدهای که واقعاً دوستش داشتید و میتوانست عالی باشد شکست بخورید، احتمالاً پشیمان نخواهید شد و مردم این شکست را به حساب شما نمیگذارند. شکست خوردن در یک استارتاپ مقلد و کپیکار بدتر است. به یاد داشته باشید که فرصتهای زیادی برای راهاندازی شرکت وجود خواهد داشت و استارتاپها تعهدی ۶ تا ۱۰ ساله هستند؛ منتظر مورد مناسب باشید.
یک مزیت بزرگ برای راهاندازی شرکت این است که معمولاً راهی است تا در کوتاهترین زمان ممکن، بیشترین چیزها را یاد بگیرید. یک عیب بزرگ این است که راهاندازی شرکت به دلایل اشتباه آسان است (معمولاً برای اینکه بتوانید بگویید یک شرکت راهاندازی کردهاید) و این کار باعث میشود قضاوتتان دچار ابهام شود.
مهم نیست چه چیزی را انتخاب میکنید، هزینههای شخصی خود را پایین نگه دارید و تعهداتتان را به حداقل برسانید. من افراد زیادی را دیدهام که فرصتهای عالی را از دست دادهاند، زیرا نمیتوانستند کاهش حقوق را تحمل کنند یا نمیتوانستند نقل مکان کنند یا وقت کافی نداشتند.
درست به ریسک فکر کنید. درو هیوستون یک سخنرانی فارغالتحصیلی عالی داشت که در آن گفت: «شما فقط یک بار باید درست عمل کنید.» این حرف درست است. ریسک واقعی این است که در مسیری قرار نگیرید که بتوانید در آن یک بار سرنوشتساز درست عمل کنید.
از لاچی گروم و نیک سیو برای خواندن پیشنویس این متن سپاسگزارم.
[۱] گاهی اوقات، گزینهی چهارم، سرمایهگذار ریسکپذیر (VC) شدن است. این معمولاً یک اشتباه است. بهترین راه برای سرمایهگذار ریسکپذیر شدن، بالا رفتن از نردبان از موقعیت کارآموز یا همکار رده پایین نیست. حتی اگر میخواهید یک سرمایهگذار ریسکپذیر شوید، راهاندازی یا پیوستن به یک استارتاپ برایتان بسیار بهتر است و وقتی ۲۸ ساله شدید، پیشنهاد شریک شدن دریافت خواهید کرد. به علاوه، بنیانگذاران خوب میخواهند با سرمایهگذاری کار کنند که تجربهی عملی داشته باشد.
[۲] جالب است که هیچکس هرگز به رفتن به دنیای آکادمیک فکر نمیکند.
منبع: https://blog.samaltman.com/advice-for-ambitious-19-year-old