جوان

پربازدیدترین‌ها

نصیحتی برای ۱۹ ساله‌های بلندپرواز ((دانشگاه ،استخدام یا راه‌اندازی استارتاپ))

توصیه‌ی مارک زاکربرگ به جوانان ۱۹ ساله‌ای که می‌خواهند تأثیرگذار باشند

کاهش قابل توجه اشتغال جوانان در مشاغل متاثر از هوش مصنوعی

نصیحتی برای ۱۹ ساله‌های بلندپرواز ((دانشگاه ،استخدام یا راه‌اندازی استارتاپ))

«من یک ۱۹ ساله‌ی بلندپرواز هستم، باید چه کار کنم؟»

این سوال را زیاد از من می‌پرسند و حالا داده‌های زیادی درباره‌ی کارهایی که جواب می‌دهند، دارم. بنابراین تصمیم گرفتم پاسخ خودم را به اشتراک بگذارم.

معمولاً افراد بین رفتن به دانشگاه (و در کنار آن، کار کردن روی پروژه‌های جانبی)، استخدام شدن در یک شرکت، یا راه‌اندازی استارتاپ خودشان تصمیم‌گیری می‌کنند.

راز این است که هر کدام از این گزینه‌ها می‌تواند پاسخ درست باشد و شما باید تصمیم خود را بر اساس شرایط خاص هر گزینه بگیرید. نکته‌ی کلیدی این است که شما باید کاری را انجام دهید که به احتمال زیاد شما را در مسیری قرار دهد تا کار بزرگی انجام دهید.

مهم نیست چه چیزی را انتخاب می‌کنید، چیزهایی بسازید و در کنار افراد باهوش باشید. «چیز» می‌تواند انواع مختلفی داشته باشد: پروژه‌های متن‌باز خارج از کلاس، یک استارتاپ، یک فرآیند فروش جدید در شرکتی که در آن کار می‌کنید. اما واضح است که نشستن و صحبت کردن با دوستانتان درباره‌ی اینکه “باید با هم یک وب‌سایت بسازیم” به حساب نمی‌آید.

به نظر می‌رسد بهترین افراد همیشه در حال ساختن چیزها و معاشرت با افراد باهوش هستند. بنابراین اگر بین چندین گزینه مردد هستید، این می‌تواند یک فیلتر خوب باشد.

کار کردن روی یک چیز خوب، شما را در مسیری قرار می‌دهد که اتفاقات خوب برایتان ادامه پیدا می‌کند. (در واقع، این اثر آنقدر قوی است که خطر درگیر شدن در کارهای جالب بیش از حد و پرت شدن حواس از آنچه واقعاً می‌خواهید انجام دهید، وجود دارد.)

در این تصمیم‌گیری، باید ریسک درست را بپذیرید. اکثر مردم به شیوه غلطی به ریسک فکر می‌کنند؛ برای مثال، ماندن در دانشگاه یک مسیر بدون ریسک به نظر می‌رسد. با این حال، انجام ندادن هیچ کار مفیدی در چهار سال از پربارترین سال‌های زندگی‌تان، در واقع بسیار پرخطر است. راه‌اندازی شرکتی که عاشق آن هستید، ریسک درست است. اما کارمند شماره‌ی ۵۰ شدن در شرکتی که هنوز احتمال شکست بالایی دارد، ریسک غلط است.

اگر در دانشگاه می‌مانید، مطمئن شوید که چیز ارزشمندی یاد می‌گیرید و روی پروژه‌های جالبی کار می‌کنید. دانشگاه احتمالاً بهترین مکان برای آشنا شدن با افرادی است که می‌توانید با آن‌ها همکاری کنید. اگر واقعاً نگران هستید که با ترک تحصیل تجربه‌های اجتماعی مهمی را از دست می‌دهید، احتمالاً باید بمانید.

اگر به یک شرکت می‌پیوندید، توصیه کلی من این است که به شرکتی بپیوندید که در مسیر پیشرفت سریع قرار دارد. معمولاً تعداد انگشت‌شماری از این شرکت‌ها در یک زمان وجود دارند و یک جوان باهوش معمولاً می‌تواند آن‌ها را تشخیص دهد. آن‌ها ریسک به پاداش بسیار خوبی دارند. چنین شرکتی تقریباً مطمئناً موفق خواهد شد، اما بقیه‌ی جهان هنوز به اندازه کافی به آن متقاعد نشده‌اند. خوشبختانه، این شرکت‌ها عاشق جوان‌های جاه‌طلب هستند. علاوه بر اینکه سهام این شرکت‌ها یک معامله‌ی عالی است (شاید یک‌دهم سهامی را که در یک استارتاپ کوچک می‌گیرید، دریافت کنید، اما با یک‌صدم یا یک‌هزارم ریسک)، با افراد بسیار خوبی کار خواهید کرد، یاد می‌گیرید که موفقیت چگونه است و یک «پیروزی» در کارنامه‌تان ثبت می‌شود (که بسیار ارزشمند است). چند سال کار کردن در شرکتی که شکست می‌خورد، عواقب بدی برای مسیر شغلی دارد و کار در یک شرکت از قبل بسیار موفق به این معنی است که چیزهای کمتری یاد می‌گیرید و احتمالاً با افراد کم‌اهمیت‌تری کار می‌کنید.

ضمناً، اجازه ندهید حقوق یک عامل تعیین‌کننده باشد. من اخیراً دیدم که فردی یک پیشنهاد از یکی از این شرکت‌های در حال پیشرفت را رد کرد، زیرا مایکروسافت ۳۰ هزار دلار در سال حقوق بیشتری به او پیشنهاد داد؛ این یک تصمیم وحشتناک بود. او در آنجا چیزهای جالبی نخواهد ساخت و شاید با افراد باهوش کار نکند. در چند سال آینده، وقتی زمان یک کار جدید فرا می‌رسد، گزینه‌های پیش روی او بسیار بدتر از چیزی خواهد بود که می‌توانست باشد.

اگر استارتاپ راه‌اندازی می‌کنید، فقط در صورتی این کار را انجام دهید که ایده‌ای را دارید که عاشقش هستید. اگر با دوستانتان دور هم جمع شده‌اید و سعی می‌کنید یک ایده پیدا کنید، به نظرم نباید آن شرکت را راه‌اندازی کنید (اگرچه بسیاری با من مخالف‌اند). راه‌اندازی یک استارتاپ شکست‌خورده کمتر از استخدام شدن در یک شرکت شکست‌خورده بد است (و در حالت اول قطعاً چیزهای بیشتری یاد می‌گیرید). اگر در ایده‌ای که واقعاً دوستش داشتید و می‌توانست عالی باشد شکست بخورید، احتمالاً پشیمان نخواهید شد و مردم این شکست را به حساب شما نمی‌گذارند. شکست خوردن در یک استارتاپ مقلد و کپی‌کار بدتر است. به یاد داشته باشید که فرصت‌های زیادی برای راه‌اندازی شرکت وجود خواهد داشت و استارتاپ‌ها تعهدی ۶ تا ۱۰ ساله هستند؛ منتظر مورد مناسب باشید.

یک مزیت بزرگ برای راه‌اندازی شرکت این است که معمولاً راهی است تا در کوتاه‌ترین زمان ممکن، بیشترین چیزها را یاد بگیرید. یک عیب بزرگ این است که راه‌اندازی شرکت به دلایل اشتباه آسان است (معمولاً برای اینکه بتوانید بگویید یک شرکت راه‌اندازی کرده‌اید) و این کار باعث می‌شود قضاوتتان دچار ابهام شود.

مهم نیست چه چیزی را انتخاب می‌کنید، هزینه‌های شخصی خود را پایین نگه دارید و تعهداتتان را به حداقل برسانید. من افراد زیادی را دیده‌ام که فرصت‌های عالی را از دست داده‌اند، زیرا نمی‌توانستند کاهش حقوق را تحمل کنند یا نمی‌توانستند نقل مکان کنند یا وقت کافی نداشتند.

درست به ریسک فکر کنید. درو هیوستون یک سخنرانی فارغ‌التحصیلی عالی داشت که در آن گفت: «شما فقط یک بار باید درست عمل کنید.» این حرف درست است. ریسک واقعی این است که در مسیری قرار نگیرید که بتوانید در آن یک بار سرنوشت‌ساز درست عمل کنید.

از لاچی گروم و نیک سیو برای خواندن پیش‌نویس این متن سپاسگزارم.

[۱] گاهی اوقات، گزینه‌ی چهارم، سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر (VC) شدن است. این معمولاً یک اشتباه است. بهترین راه برای سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر شدن، بالا رفتن از نردبان از موقعیت کارآموز یا همکار رده پایین نیست. حتی اگر می‌خواهید یک سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر شوید، راه‌اندازی یا پیوستن به یک استارتاپ برایتان بسیار بهتر است و وقتی ۲۸ ساله شدید، پیشنهاد شریک شدن دریافت خواهید کرد. به علاوه، بنیان‌گذاران خوب می‌خواهند با سرمایه‌گذاری کار کنند که تجربه‌ی عملی داشته باشد.

[۲] جالب است که هیچ‌کس هرگز به رفتن به دنیای آکادمیک فکر نمی‌کند.

منبعhttps://blog.samaltman.com/advice-for-ambitious-19-year-old

توصیه‌ی مارک زاکربرگ به جوانان ۱۹ ساله‌ای که می‌خواهند تأثیرگذار باشند

مصاحبه‌کننده(سم آلتمن): خب شما ۱۹ سالتون بود که فیسبوک رو شروع کردید. امم، یه سؤالی که ما تو «وای کامبینیتر» (Y Combinator) زیاد می‌شنویم اینه: «من امروز ۱۹ سالمه و واقعاً می‌خوام هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم تا دنیا رو جای بهتری کنم. باید چیکار کنم؟» پس شما به آدمایی که امروز ۱۹ سالشونه و می‌خوان مثل شما روی دنیا تأثیر بذارن، چه توصیه‌ای می‌کنید؟

مارک زاکربرگ: می‌دونی، من همیشه فکر می‌کنم مهم‌ترین کاری که کارآفرین‌ها باید انجام بدن اینه که چیزی رو انتخاب کنن که براشون مهمه و روش کار کنن، اما تا وقتی که اون ایده واقعاً جواب نداده، متعهد به تبدیل کردنش به یک شرکت نشن. و فکر می‌کنم اگه به سرگذشت بهترین شرکت‌هایی که ساخته شدن نگاه کنید، واقعاً معتقدم که تعداد فوق‌العاده زیادی از اون‌ها به همین روش ساخته شدن؛ نه توسط آدم‌هایی که از همون اول تصمیم گرفته بودن که می‌خوان یه شرکت راه بندازن. چون در این صورت خیلی وقت‌ها توی یک «کمینه محلی» گیر می‌کنی… یعنی یک «بیشینه محلی».

مصاحبه‌کننده: کاملاً موافقم. و فقط برای اینکه این نکته روشن بشه، چقدر از شروع فیسبوک گذشته بود که رسماً به یک شرکت تبدیل شد؟

مارک زاکربرگ: امم… نمی‌دونم. فکر کنم… احتمالاً حدود شش ماه بعد از شروع کار، وقتی پیتر تیل سرمایه‌گذاری کرد، به یک شرکت رسمی ثبت‌شده در دلاوِر تبدیل شد. وقتی اولین بار داشتیم با پیتر درباره جذب سرمایه صحبت می‌کردیم، من و داستین خیلی شفاف بهش گفتیم که قصد داریم برگردیم دانشگاه، درسته؟ یعنی… می‌دونی، من سال دوم دانشگاه بودم که فیسبوک رو شروع کردم. ما تابستون رو که کلاسی نداشتیم، صرف کار روی اون کردیم و بعد، برنامه اعلام‌شده‌مون این بود که پاییز برگردیم دانشگاه و به کار کردن روش ادامه بدیم؛ اما نه اینکه توی یه دفتر بشینیم و تمام‌وقت روش کار کنیم. و پیتر هم یه جوری بود که «آره باشه، حتماً برمی‌گردید». حدس می‌زنم اون بهتر از خود ما می‌دونست.

مصاحبه‌کننده: یعنی فکر می‌کنی باورش این بود که شما واقعاً به دانشگاه برنمی‌گردید؟

مارک زاکربرگ: حتماً همینطور بوده.

مصاحبه‌کننده: یعنی باید از خودش بپرسی، ولی من این کار رو می‌کنم. ما تو همین مجموعه باهاش مصاحبه داریم. این سؤال رو ازش می‌پرسم.

مارک زاکربرگ: فکر کنم احتمالاً می‌گه که می‌دونست ما به دانشگاه برنمی‌گردیم یا باور داشت که می‌تونه ما رو منصرف کنه. اما نیازی به این کار پیدا نکرد. کاملاً مشخص بود که حجم کار داره خیلی سریع زیاد می‌شه. ولی ما درجا انصراف ندادیم. ما به هاروارد گفتیم که یک ترم مرخصی می‌گیریم، بعدش گفتیم یک ترم دیگه مرخصی می‌گیریم، و بعد یک سال مرخصی. بعد از اون بود که تقریباً تصمیم گرفتیم دیگه برنگردیم.

مارک زاکربرگ (https://youtu.be/NvqCiMLABTk?si=vEWOrc5kzuTY0iZF)

کاهش قابل توجه اشتغال جوانان در مشاغل متاثر از هوش مصنوعی

بر اساس مطالعه‌ جدید دانشگاه استنفورد، اشتغال افراد ۲۲ تا ۲۵ ساله در مشاغلی که بیشترین تأثیر را از هوش مصنوعی پذیرفته‌اند، مانند توسعه نرم‌افزار و پشتیبانی مشتری، از اواخر سال ۲۰۲۲ به میزان ۱۶ درصد کاهش یافته است.مطالعه‌ای جدید از دانشگاه استنفورد نشان می‌دهد هوش مصنوعی به شکل قابل‌توجهی فرصت‌های شغلی افراد کم‌تجربه را محدود کرده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جاده مخصوص بر اساس داده‌های حقوق و دستمزد شرکت ADP، اشتغال افراد ۲۲ تا ۲۵ ساله در مشاغلی که بیشترین تأثیر را از هوش مصنوعی پذیرفته‌اند، مانند توسعه نرم‌افزار و پشتیبانی مشتری، از اواخر سال ۲۰۲۲ به میزان ۱۶ درصد کاهش یافته است.

اریک برینیولفسون، اقتصاددان و استاد دانشگاه استنفورد، در گفت‌وگو با Axios این تغییر سریع را بی‌سابقه خواند و آن را با تحولات گسترده کار از راه دور در دوران کرونا مقایسه کرد.
او تأکید کرد که این تغییرات از مرحله فرضیه به واقعیت ملموس رسیده و پیامدهای بلندمدتی برای بازار کار دارد.

تحلیل اثرات هوش مصنوعی بر نیروی کار جوان

کاهش اشتغال در میان جوانان می‌تواند نشانه‌ای از تغییرات ساختاری بازار کار باشد. برخلاف کارگران مسن‌تر که به واسطه سال‌ها تجربه و دانش ضمنی مزیت نسبی دارند، جوانان بیشتر به دانش نظری و مهارت‌های پایه متکی‌اند که هوش مصنوعی به سرعت می‌تواند آنها را جایگزین کند.
این امر باعث شده تا ورود نسل جدید به بازار کار دشوارتر شود و چالش‌هایی در تأمین نیروی ماهر آینده ایجاد گردد.

همچنین، بسیاری از شرکت‌ها فناوری هوش مصنوعی را نه به عنوان مکمل نیروی انسانی بلکه به عنوان جایگزینی برای نیروی کار می‌بینند؛ این رویکرد به کاهش فرصت‌های شغلی، به ویژه در سطوح پایین‌تر منجر شده است.
اما شرکت‌هایی که AI را ابزاری برای افزایش بهره‌وری و توانمندسازی کارکنان خود به کار می‌گیرند، همچنان روند استخدامی مثبت دارند.

پیامدهای بلندمدت AI برای اقتصاد و نیروی کار

این روند می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری برای اقتصاد داشته باشد. کاهش فرصت‌های شغلی ابتدایی به معنای کاهش توان افراد برای کسب تجربه و پیشرفت در مسیر شغلی است. در نتیجه، در بلندمدت ممکن است با کمبود نیروی متخصص مواجه شویم که توانایی پاسخگویی به نیازهای پیچیده‌تر بازار را ندارد.
از سوی دیگر، فشار بر جوانان برای یادگیری مهارت‌های جدید و تخصصی‌تر افزایش می‌یابد و این موضوع لزوم سرمایه‌گذاری بیشتر در آموزش‌های مهارتی و بازآموزی نیروی کار را نمایان‌تر می‌کند.

آینده بازار کار و نقش سیاست‌گذاران

یکی از چالش‌های کلیدی این است که آیا تأثیر هوش مصنوعی محدود به مشاغل سطح‌پایین باقی می‌ماند یا با پیشرفت فناوری، مشاغل تخصصی‌تر نیز تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. پاسخ به این سوال، می‌تواند سرنوشت بسیاری از سیاست‌های بازار کار را تعیین کند.

اریک برینیولفسون و همکارانش در حال توسعه یک داشبورد اقتصادی هوش مصنوعی هستند که داده‌های استخدام و دستمزد را به صورت لحظه‌ای ارائه می‌دهد تا دولت‌ها، شرکت‌ها و کارگران بتوانند بهتر روند تغییرات بازار را دنبال و به آن واکنش نشان دهند. این ابزار می‌تواند نقش مهمی در برنامه‌ریزی‌های آینده و کاهش تبعات منفی ناشی از اتوماسیون ایفا کند.