کسب وکار

پربازدیدترین‌ها

چگونه در بازاری با بازیگران بزرگ به مشتری دست پیدا کنیم؟

بازار کسب‌وکار و اینفلوئنسرهای دیجیتال | فرصت‌ها و واقعیت‌ها

هوش مصنوعی مولد: شریک استراتژیک یا حباب سوداگرانه؟

چگونه در بازاری با بازیگران بزرگ به مشتری دست پیدا کنیم؟

در نگاه بازار رایج، تصور می‌شود که شرکت‌های بزرگ به دلیل دسترسی به سرمایه، رسانه و شبکه‌های گسترده، برتری قطعی در جذب مشتری دارند. اما در عمل، همین ساختار بزرگ و منابع انبوه، سطحی از پیچیدگی و کندی ایجاد می‌کند که فضای مانور کسب‌وکارهای کوچک را بیشتر می‌کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جاده مخصوص ،برخلاف آنچه که بسیاری از افراد فکر می‌کنند، بازاریابی برای کسب و کارهای کوچک همیشه پر هزینه نیست. در ادامه پنج مزیت عملیاتی و رفتاری که امکان رقابت مؤثر را فراهم می‌کند:

۱) مشاهده مستقیم و تحلیل رفتاری بی‌واسطه
کسب‌وکار کوچک می‌تواند رفتار مشتری را بدون واسطه، گزارش‌های چندلایه یا تأخیر سازمانی تحلیل کند.
این امکان به آن اجازه می‌دهد تجربه خرید را در سطح «جزئی» اصلاح کند؛ اصلاحی که اغلب تأثیر بیشتری از کمپین‌های کلان دارد.

۲) مشارکت‌دادن مشتری در فرآیند توسعه محصول
در مقیاس کوچک، مشتری تنها مصرف‌کننده نیست.
امکان مشارکت او در انتخاب نسخه‌ها، ویژگی‌ها یا اصلاحات محصول، سطحی از وفاداری ایجاد می‌کند که از جنس وابستگی به تخفیف نیست؛ از جنس «احساس مالکیت» است.

۳) استفاده از شبکه‌های خرد به‌جای رسانه‌های پرهزینه
همکاری با تولیدکنندگان محتوای کوچک اما اصیل—که هنوز به استانداردهای قالبی تبلیغات انبوه نرسیده‌اند—در بسیاری از موارد اثربخشی بیشتری دارد.
اعتماد مخاطبان به این شبکه‌ها بالاتر است و روایت آنها کمتر دچار اغراق یا فیلتر رسانه‌ای می‌شود.

۴) سرعت بالا در آزمایش و بازنگری
مزیت ساختاری کسب‌وکار کوچک، کوتاه بودن چرخه تصمیم‌گیری است.
این امکان می‌دهد در یک بازه کوتاه، چندین پیام، کانال یا قالب ارتباطی آزموده شود و نتیجه عملی آن سنجیده شود؛ رویکردی که برای شرکت‌های بزرگ به دلیل پیچیدگی ساختار تقریباً غیرقابل اجراست.

۵) نقش پررنگ منابع انسانی به‌عنوان حامل هویت برند
در تیم‌های کوچک، هر عضو درک مشتری از برند را شکل می‌دهد.
این سطح از هم‌راستایی و یکپارچگی، در سازمان‌های بزرگ به‌دلیل لایه‌های متعدد مدیریت و سیاست‌گذاری کم‌تر قابل دستیابی است.

جمع‌بندی
برتری کسب‌وکار کوچک نه در حجم منابع، بلکه در کیفیت مشاهده، سرعت عمل و اصالت رابطه با مشتری است.
در بازاری که ظرفیت توجه مشتری محدود و رقابت در سطح روایت و تجربه شکل می‌گیرد، این مزیت‌ها عملاً به یک مزیت رقابتی پایدار تبدیل می‌شوند.

بازار کسب‌وکار و اینفلوئنسرهای دیجیتال | فرصت‌ها و واقعیت‌ها

ورود به عصر جدیدی که در آن آواتارهای دیجیتال به ستاره‌های بازار و برندها تبدیل شده‌اند و شرکت‌ها حاضرند میلیون‌ها دلار برای همکاری با آن‌ها بپردازند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جاده مخصوص ،ارزش بازار جهانی اینفلوئنسرهای مجازی در سال ۲۰۲۴ حدود ۶–۷ میلیارد دلار بود و پیش‌بینی می‌شود تا ۲۰۳۰ به ۳۸–۴۰ میلیارد دلار برسد.
نمونه‌های برجسته‌ای مانند Lil Miquela و Shudu Gram، دیجیتال سوپرمادل‌ها، قراردادهای تبلیغاتی با برندهای مطرحی مثل Prada، Dior و Calvin Klein دارند و حتی روی جلد Vogue ظاهر شده‌اند.

«لو دو ماگالو» (Lu do Magalu) با آیدی magazineluiza حدوداً در اینستاگرام ۶.۵ میلیون، در فیسبوک ۱۴.۶ میلیون، در توییتر ۱.۳ میلیون و در تیک‌تاک بیش از ۷ میلیون فالوور دارد. در یوتیوب نیز بیش از ۲.۶ میلیون مشترک دارد. او در سال ۲۰۰۹ برای نخستین بار برای تبلیغ برای شرکت خرده‌فروشی لوازم‌آرایشی و پوشاک برزیلی مگزین لوئیزا در یوتیوب ظاهر شد.

«لو دو ماگالو» در ویدیوهای بررسی محصولات و جعبه‌گشایی حضور دارد و ترفندهای نرم‌افزاری نیز ارائه می‌دهد. حضور پررنگ در همین فعالیت‌ها او را به‌تدریج در شبکه‌های اجتماعی بسیار محبوب کرد. این اینفلوئنسر مجازی در سال ۲۰۰۳ توسط شرکت تجارت الکترونیکی خرده‌فروشی ماگولا (magalu) برای فروشگاه اینترنتی مگزین لوئیزا ایجاد شد. لو دو ماگالو ابتدا به‌عنوان یک دستیار دیجیتالی شخصی برای کمک به مشتریان جهت خرید محصولات، کارش را شروع کرد. در ضمن برای فروش محصولات خانگی و لوازم الکترونیکی نیز استفاده می‌شد. درآمد تخمینی کنونی او تنها از پست‌های اسپانسری اینستاگرام ۱۶ میلیون دلار اعلام شده است.

داده‌ها نشان می‌دهند که پست‌های اسپانسری این آواتارها به طور متوسط ۱۳٫۳٪ تعامل بیشتری نسبت به محتوای معمولی دارند، در حالی که پست‌های تبلیغاتی بلاگرهای واقعی تعامل را کاهش می‌دهند.

اینفلوئنسرها یا افراد تاثیرگذار، اشخاصی فعال و به نسبت معروفی در دنیای دیجیتال و به خصوص شبکه‌های اجتماعی هستند.این افراد به لطف دارا بودن مخاطبین زیاد، برای یک تجارت و یا برند خاص به تبلیغات می‌پردازند. اما چرا ما آنها را اینفلوئنسر خطاب می‌کنیم؟ و تاثیرات این افراد در زمینه بازاریابی آنلاین در سال آتی به چه شکل خواهد بود؟
چرا کسب‌وکارها به این آواتارها علاقه دارند؟
آواتارها «کارمند ایده‌آل» هستند: خستگی ندارند، دچار رسوایی نمی‌شوند، ۲۴/۷ در دسترس هستند و هزینه‌های سفر و تولید را حذف می‌کنند.

هم‌اکنون، اینفلوئنسر مارکتینگ تاثیرگذارترین روند باراریابی، برای تعامل با کاربران است. طبق آمار به وضوح میتوان پیش‌بینی کرد که این روند در طی سال‌های آتی بیش از پیش پیشرفت خواهد کرد. برندها با استفاده از این روند می‌توانند پیام خود را از طریق فردی تاثیرگذار و قابل اعتماد، به مخاطبان برسانند. همانطور که می‌توانید تصور کنید دیگر روش‌های بازاریابی برای این امر، بسیار پیچیده‌تر و چه بسا پر‌هزینه‌تر خواهند بود. اما این نکته را فراموش نکنید که تولید پیامی گیرا توسط برند شما، برای ارائه به اینفلوئنسرها، بسیار حیاتی است.

چالش‌ها:
اثر «دره مرموز» (Uncanny Valley) که در آن شخصیت دیجیتال تقریباً شبیه انسان است اما حالت مصنوعی آن باعث ناخوشایندی یا ترس می‌شود.
آینده بازار:
ایجاد دوقلوهای دیجیتال از مدل‌های واقعی امکان تولید محتوای تبلیغاتی با هزینه کمتر و حفظ درآمد مدل‌ها را فراهم می‌کند.
این روند می‌تواند صرفه‌جویی در زمان، هزینه و منابع انسانی برای برندها به همراه داشته باشد.
ترفندهای موفق اینفلوئنسر مارکتینگ، بسیارند. امروزه کارشناسان ارشد بی‌شماری، در این حوزه فعالیت کرده و ترفندهای برتر را شناسایی کرده‌اند. اما دو ترفندی که همگی آنان ارجحیت می‌دهند، ارائه محتوایی غنی، معتبر و موثق است. بیان این نکته که امروزه تعداد اینفلوئنسرها و محتواهای تولیدی بی‌شمار است، دور از واقعیت نیست. با این حال تولید و ارائه محتوایی غنی شما را از دیگر تجارت یا برندها، متمایز خواهد کرد. با این روند شما به مخاطب خود اطمینان می‌دهید که قصد کمک به او و نه صرفا فروش یک محصول، را دارید. با این ترفند ارتباطی بر اساس اعتماد دو‌طرفه ایجاد کرده‌اید که مشخصا برای توسعه تجارت شما، امری کلیدی است.

هوش مصنوعی مولد: شریک استراتژیک یا حباب سوداگرانه؟

چگونه کسب‌وکارها می‌توانند از انقلاب هوش مصنوعی جان سالم به در ببرند و پیروز شوند

در دنیای کسب‌وکار، هر چند سال یک‌بار، یک موج فناوری جدید از راه می‌رسد که وعده‌ی تغییر همه‌چیز را می‌دهد. امروز، آن موج «هوش مصنوعی مولد» (Generative AI) است. از اتاق‌های هیئت‌مدیره گرفته تا استارتاپ‌های نوپا، همه از این حرف می‌زنند که چگونه این فناوری قرار است بهره‌وری را به اوج برساند، خلاقیت را دموکراتیزه کند و مدل‌های کسب‌وکار را از نو بسازد. این هیجان بی‌دلیل نیست؛ ظرفیت هوش مصنوعی مولد برای خودکارسازی وظایف تکراری، تولید محتوای بازاریابی، تحلیل داده‌های پیچیده و ارائه خدمات مشتری شخصی‌سازی‌شده، انکارناپذیر است.

اما در میان این هیاهوی خوش‌بینانه، صدایی آشنا به گوش می‌رسد؛ صدایی که پژواک حباب‌های فناورانه‌ی گذشته است. لحظه‌ای فرا می‌رسد که متوجه می‌شوید کیف پولتان خالی شده است. محصولی که خریده‌اید، بی‌کیفیت است و شرکتی که از آن خرید کرده‌اید، ناپدید شده است. ما به عنوان یک جامعه‌ی کسب‌وکار، در حال نزدیک شدن به این لحظه با هوش مصنوعی هستیم. این یک حباب است؛ یک فریب الگوریتمی زیبا که اگر جزو حلقه‌ی خودی‌ها نباشید، شما استراتژی خروج آن‌ها خواهید بود.

نمی‌خواهم کسی را از هوش مصنوعی بترسانم، بلکه می‌خواهم قطب‌نمایی برای عبور هوشمندانه از این سرزمین پر از وعده و خطر در اختیارتان بگذارم.

پژواک حباب‌های گذشته: چرا این بار هم باید محتاط بود؟

این اولین بار نیست که در چنین موقعیتی قرار می‌گیریم. حباب هوش مصنوعی، تنها جدیدترین نسخه‌ی پیش‌گویی‌های فناورانه است.

·       دهه‌ی ۹۰ و حباب دات‌کام: به یاد دارید که اگر فقط یک .com  به انتهای نام شرکت خود اضافه می‌کردید، سرمایه‌گذاران به شما پول می‌دادند؟ شرکت‌هایی مانند Pets.com میلیون‌ها دلار برای تبلیغات خرج کردند در حالی که مدل کسب‌وکارشان هیچ منطقی نداشت. وقتی حباب ترکید، تریلیون‌ها دلار از بین رفت.

·       دهه‌ی ۲۰۱۰ و چاپ سه‌بعدی: قرار بود همه‌ی ما روی میز خود یک چاپگر سه‌بعدی داشته باشیم و هرچه می‌خواهیم بسازیم. این رؤیای شیرین حدود هجده ماه دوام آورد تا اینکه مشخص شد کسی واقعاً نمی‌خواهد صندل‌هایش را خودش چاپ کند. سهام شرکت‌ها سقوط کرد و روایت از بین رفت.

·       رمزارزها و NFTها: قرار بود ارزهای دیجیتال دنیا را آزاد کنند، اما در نهایت به ابزاری برای سفته‌بازی تبدیل شدند. NFTها نیز که «رسیدهایی برای چیزهایی که مالکشان نیستید» نامیده می‌شدند، نمونه‌ی دیگری از هیجان بی‌اساس بودند.

نقطه‌ی مشترک تمام این حباب‌ها یک چیز است؛ «روایت بر واقعیت غلبه می‌کند». سرمایه‌گذاران خطرپذیر و بنیان‌گذاران اولیه، با تبلیغات گسترده، رؤیایی بزرگ را می‌فروشند و ارزش‌گذاری‌ها را به شکل مصنوعی بالا می‌برند. هدف نهایی بسیاری از آنان نه ساخت یک کسب‌وکار پایدار، بلکه رسیدن به «نقدینگی خروج» (Exit Liquidity) است؛ یعنی فروختن سهام خود در اوج قیمت به سرمایه‌گذاران بعدی (که بیشتر کسب‌وکارهای دیگر یا عموم مردم هستند) و خارج شدن از بازی قبل از فروریختن همه چیز.

هوش مصنوعی «هوشمند» نیست، «محتمل» است

بزرگترین سوءتفاهم درباره‌ی هوش مصنوعی مولّد این است که آن را یک «مغز» مصنوعی می‌دانیم. اما این فناوری «هوشمند» نیست؛ بلکه یک تردستی آماری است که با متن‌های پیش‌بینی‌کننده کار می‌کند. این ماشین‌ها کلمات را می‌فهمند، اما معنای پشتش را درک نمی‌کنند. آن‌ها زبان را بازتولید می‌کنند، نه اینکه آن را بفهمند.

این محدودیت، پیامدهای تجاری جدی دارد؛ اولین پیامد توهم‌زدن این ماشین‌هاست. هوش مصنوعی می‌تواند با اعتمادبه‌نفس کامل، اطلاعات کاملاً غلط یا بی‌معنی تولید کند. تصور کنید که ربات چت خدمات مشتری شما به یک مشتری دستورالعمل اشتباهی برای تعمیر یک محصول بدهد. این یک فاجعه‌ی اعتباری و قانونی است. این ماشین‌ها گاهی خیلی صادقانه و مطمئن اشتباه می‌کنند. این امر می‌تواند کارمندان را به تصمیم‌گیری‌های غلط بر اساس داده‌های نادرست سوق دهد. کسب‌وکارها در حال استقرار یک فناوری نابالغ در مقیاس وسیع هستند و تعجب می‌کنند که چرا خروجی آن گاهی بی‌معناست.

تبدیل هوش مصنوعی به یک شریک استراتژیک

با تمام این هشدارها، آیا باید هوش مصنوعی را نادیده بگیریم؟ قطعاً نه. این فناوری یک ابزار قدرتمند است، به شرطی که بدانیم چگونه از آن استفاده کنیم. شرکت‌های موفق آن‌هایی نخواهند بود که کورکورانه به دنبال مد روز می‌روند، بلکه آن‌هایی هستند که رویکردی استراتژیک و منتقدانه اتخاذ می‌کنند.

 هوش مصنوعی را برای خود هوش مصنوعی به کار نگیرید. ابتدا ببینیم مشکل مشخص و واقعی در کسب‌وکار ما چیست و آیا هوش مصنوعی می‌تواند آن را سریع‌تر و ارزان‌تر حل کند؟ آیا به دنبال بهبود پیش‌نویس‌های اولیه ایمیل‌های بازاریابی هستیم؟ خب عالی است. می‌خواهید خلاصه‌ای از گزارش‌های طولانی تهیه کنید؟ فوق‌العاده است. اما از آن برای تصمیم‌گیری‌های استراتژیک نهایی استفاده نکنید.

موفق‌ترین مدل پیاده‌سازی هوش مصنوعی، مدل «کمک‌خلبان» (Co-pilot) است. هوش مصنوعی باید توانایی‌های ما را تقویت کند، نه اینکه جایگزین قضاوت انسانی شود. یک نویسنده می‌تواند از آن برای ایده‌پردازی استفاده کند، یک برنامه‌نویس برای پیدا کردن خطا در کد و یک تحلیلگر برای مرتب‌سازی داده‌ها. اما کلمه‌ی نهایی و مسئولیت همیشه با انسان است.

 نگذاریم هوش مصنوعی بدون نظارت کار کند، به‌ویژه در حوزه‌هایی که با مشتریان یا اطلاعات حساس سروکار دارند. همیشه یک فرآیند بازبینی انسانی برای خروجی‌های آن در نظر بگیرید. این کار از بروز خطاهای پرهزینه جلوگیری می‌کند.

در نهایت اینکه، به جای سرمایه‌گذاری‌های کلان و کورکورانه، پروژه‌های آزمایشی کوچکی را تعریف کنیم. تأثیر واقعی هوش مصنوعی را بر یک بخش کوچک از کسب‌وکار خود بسنجیم. آیا واقعاً باعث صرفه‌جویی در زمان می‌شود؟ آیا کیفیت بهتر شد؟ تنها پس از دیدن نتایج ملموس، به فکر گسترش آن باشید.

 از قربانی بودن در حباب پرهیز کنید

انقلاب هوش مصنوعی مولّد غیرقابل انکار است، اما حباب پیرامون آن نیز همین‌طور. شما شاهد یک انقلاب نیستید، بلکه در حال مشارکت در طرح خروج دیگران هستید. این حباب خواهد ترکید، نه به این دلیل که هوش مصنوعی قدرتمند نیست، بلکه به این دلیل که کسانی که آن را می‌فروشند، به کارکرد آن اهمیتی نمی‌دهند، بلکه فقط به چیزی که می‌توانند آن را بفروشند، اهمیت می‌دهند. برای همین هم در بسیاری از مواقع با اغراق‌ها و کلی‌گویی درباره‌ی برخی محصولات مواجه می‌شویم.

باید از هیاهوهای تبلیغاتی و بازاریابانه گذر کنیم. در عوض خوب است بپرسیم: «این فناوری چگونه می‌تواند یک مشکل واقعی را برای من حل کند؟» و «چگونه می‌توانم خطراتش را مدیریت کنم؟»

شرکت‌هایی که در این دوران جدید پیروز می‌شوند، نه شیفتگان فناوری، بلکه استراتژیست‌های واقع‌بین خواهند بود. آن‌ها هوش مصنوعی را نه به عنوان یک معجزه، بلکه به عنوان یک ابزار قدرتمند اما ناقص به کار می‌گیرند و با ترکیب آن با بهترین دارایی خود یعنی هوش، قضاوت و خلاقیت انسانی، مزیت رقابتی پایدار خلق خواهند کرد.

این یادداشت در اولین شماره‌ی نشریه «نوآورد» منتشر شده. ناشر آن مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی ایران با رویکرد انقلاب صنعتی چهارم، است.

علی شاکر- روزنامه‌نگار و پژوهشگر هوش مصنوعی