یادداشت

پربازدیدترین‌ها

چالش‌های ساختاری در اقتصاد ایران

نصیحتی برای ۱۹ ساله‌های بلندپرواز ((دانشگاه ،استخدام یا راه‌اندازی استارتاپ))

برای رشد استارتاپ ها کارهایی را انجام دهید که مقیاس پذیر نیستند

ایران‌کازمتیکا رویدادی تخصصی برای ارتقای کیفیت فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی است

چالش‌های ساختاری در اقتصاد ایران

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با ترکیبی از چالش‌های ساختاری، نوسانات ارزی، تحریم‌های خارجی و فشارهای تورمی مواجه بوده است. رشد اقتصادی کشور پس از یک دوره بهبود نسبی، اکنون طبق برآورد نهادهای بین‌المللی همچون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در مسیر نزولی قرار گرفته و پیش‌بینی می‌شود نرخ رشد تولید ناخالص داخلی در سال‌های آینده محدود باقی بماند در گزارش حاضر با رویکردی تحلیلی و به صورت سری زمانی اجزای اصلی تولید ناخالص داخلی ایران شامل مصرف سرمایه‌گذاری صادرات و واردات بررسی شده تا تصویری دقیق‌تر از روندهای درونی رشد اقتصادی کشور ارائه شود.

در ساختار اقتصاد ایران تولید ناخالص داخلی از سه جزء اصلی تشکیل می‌شود: گروه کشاورزی، گروه صنعت و گروه خدمات. نوسانات گروه صنعت در مقایسه با دو گروه دیگر شدیدتر است و بیشترین اثر را در تغییرات کلی رشد اقتصادی دارد؛ در حالی که بخش کشاورزی معمولاً رشد ملایم‌تر ولی گاه منفی را تجربه می‌کند و بخش خدمات ثبات بیشتری دارد و نقش تثبیت‌کننده‌ای در اقتصاد ایفا می‌کند.

ارزش دلاری GDP ایران تا سال ۱۳۹۶ روندی صعودی داشته و در آن سال به اوج خود، حدود ۴۶۰ میلیارد دلار رسیده است. اما از سال ۱۳۹۷ به بعد هم زمان با بازگشت تحریم‌های نفتی و افت شدید ارزش ریال تولید ناخالص داخلی به دلار سقوط کرده و در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ به پایین‌ترین سطح خود (حدود ۲۲۰ تا ۲۶۰ میلیارد دلار رسیده است. در سال‌های پس از آن با ثبات نسبی نرخ ارز و رشد محدود اقتصادی، ارزش دلاری GDP در محدوده ۳۳۰ تا ۳۸۰ میلیارد دلار نوسان کرده است. این روند نشان می‌دهد که بخش بزرگی از کاهش ارزش اقتصاد ایران در سال‌های اخیر ناشی از تضعیف پول ملی و محدودیت‌های ارزی بوده نه الزاماً افت واقعی در تولید داخلی.

در بیشتر دوره‌ها، زمانی که رشد اقتصادی کاهش یافته تورم همچنان در سطح بالا باقی مانده است. وضعیتی که در علم اقتصاد از آن با عنوان «رکود تورمی»/ Stagflation یاد می‌شود – یعنی ترکیب هم زمان رکود در تولید و افزایش مداوم قیمت‌ها.

در سال ۱۴۰۴ نیز نشانه‌های بازگشت به همین وضعیت دیده می‌شود. پس از چند سال رشد محدود برآوردها از رشد اقتصادی نزدیک به صفر یا حتی منفی حکایت دارد. در حالی که تورم دوباره در مسیر صعودی قرار گرفته است. چنین ترکیبی، فشار مضاعفی بر معیشت خانوار و بنگاه‌ها وارد می‌کند و نشان می‌دهد که اقتصاد ایران بار دیگر در آستانه یک دوره رکود تورمی سنگین قرار گرفته است – دوره‌ای که تنها با اصلاحات ساختاری، مهار رشد نقدینگی و احیای تولید قابل مهار خواهد بود.

بر اساس گزارش مرداد ۱۴۰۴ مرکز پژوهش‌های مجلس رشد اقتصادی ایران در مرداد ماه نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲.۳ درصد با نفت و ۲.۶ درصد بدون نفت برآورد شده است. با این حال ترکیب رشد بخش‌ها نشان می‌دهد که موتورهای اصلی تولید در وضعیت شکننده قرار دارند. بخش کشاورزی با رشد منفی ۳.۷ و بخش نفت و گاز طبیعی با رشد منفی ۱.۸ درصد مواجه بوده‌اند، در حالی که صنایع و معادن رشد خفیف ۱.۳ و خدمات رشد ۰.۵ درصد را ثبت کرده‌اند. این الگو بیانگر ادامه روند کاهش فعالیت‌های تولیدی و کشاورزی است که توسط رشد محدود خدمات جبران می‌شود. به رغم رشد مثبت جزئی در شاخص کل ترکیب بخش‌ها نشان می‌دهد که رشد اقتصادی ایران بیشتر از محل خدمات و بدون اتکا به تولید واقعی تحقق یافته و با توجه به رکود بخش‌های مولد و افت تولید نفت چشم انداز ادامه رشد در نیمه دوم سال با تردید همراه است.

شاخص مدیران خرید (شامخ) کل اقتصاد که بازتاب دهنده انتظارات فعالان اقتصادی و وضعیت جاری کسب و کارهاست، در مردادماه ۱۴۰۴ به عدد ۴۵.۳ رسیده است که نسبت به ماه قبل (۴۷.۱) کاهش یافته و نشان‌دهنده تداوم رکود در فعالیت‌های اقتصادی برای هفدهمین ماه متوالی است کاهش در تمامی مؤلفه‌های اصلی شامخ – از جمله میزان سفارشات جدید تولید موجودی مواد اولیه استخدام و زمان تحویل سفارشات – حاکی از افت هماهنگ در بخش‌های تولیدی و خدماتی کشور است. از آنجا که شاخص شامخ یکی از ابزارهای پیش‌نگر در برآورد رشد اقتصادی محسوب می‌شود، استمرار مقادیر کمتر از ۵۰ واحد در ماه‌های متوالی می‌تواند نشانه‌ای از کاهش رشد اقتصادی با ورود به فاز رکودی در نیمه دوم سال باشد.

نصیحتی برای ۱۹ ساله‌های بلندپرواز ((دانشگاه ،استخدام یا راه‌اندازی استارتاپ))

«من یک ۱۹ ساله‌ی بلندپرواز هستم، باید چه کار کنم؟»

این سوال را زیاد از من می‌پرسند و حالا داده‌های زیادی درباره‌ی کارهایی که جواب می‌دهند، دارم. بنابراین تصمیم گرفتم پاسخ خودم را به اشتراک بگذارم.

معمولاً افراد بین رفتن به دانشگاه (و در کنار آن، کار کردن روی پروژه‌های جانبی)، استخدام شدن در یک شرکت، یا راه‌اندازی استارتاپ خودشان تصمیم‌گیری می‌کنند.

راز این است که هر کدام از این گزینه‌ها می‌تواند پاسخ درست باشد و شما باید تصمیم خود را بر اساس شرایط خاص هر گزینه بگیرید. نکته‌ی کلیدی این است که شما باید کاری را انجام دهید که به احتمال زیاد شما را در مسیری قرار دهد تا کار بزرگی انجام دهید.

مهم نیست چه چیزی را انتخاب می‌کنید، چیزهایی بسازید و در کنار افراد باهوش باشید. «چیز» می‌تواند انواع مختلفی داشته باشد: پروژه‌های متن‌باز خارج از کلاس، یک استارتاپ، یک فرآیند فروش جدید در شرکتی که در آن کار می‌کنید. اما واضح است که نشستن و صحبت کردن با دوستانتان درباره‌ی اینکه “باید با هم یک وب‌سایت بسازیم” به حساب نمی‌آید.

به نظر می‌رسد بهترین افراد همیشه در حال ساختن چیزها و معاشرت با افراد باهوش هستند. بنابراین اگر بین چندین گزینه مردد هستید، این می‌تواند یک فیلتر خوب باشد.

کار کردن روی یک چیز خوب، شما را در مسیری قرار می‌دهد که اتفاقات خوب برایتان ادامه پیدا می‌کند. (در واقع، این اثر آنقدر قوی است که خطر درگیر شدن در کارهای جالب بیش از حد و پرت شدن حواس از آنچه واقعاً می‌خواهید انجام دهید، وجود دارد.)

در این تصمیم‌گیری، باید ریسک درست را بپذیرید. اکثر مردم به شیوه غلطی به ریسک فکر می‌کنند؛ برای مثال، ماندن در دانشگاه یک مسیر بدون ریسک به نظر می‌رسد. با این حال، انجام ندادن هیچ کار مفیدی در چهار سال از پربارترین سال‌های زندگی‌تان، در واقع بسیار پرخطر است. راه‌اندازی شرکتی که عاشق آن هستید، ریسک درست است. اما کارمند شماره‌ی ۵۰ شدن در شرکتی که هنوز احتمال شکست بالایی دارد، ریسک غلط است.

اگر در دانشگاه می‌مانید، مطمئن شوید که چیز ارزشمندی یاد می‌گیرید و روی پروژه‌های جالبی کار می‌کنید. دانشگاه احتمالاً بهترین مکان برای آشنا شدن با افرادی است که می‌توانید با آن‌ها همکاری کنید. اگر واقعاً نگران هستید که با ترک تحصیل تجربه‌های اجتماعی مهمی را از دست می‌دهید، احتمالاً باید بمانید.

اگر به یک شرکت می‌پیوندید، توصیه کلی من این است که به شرکتی بپیوندید که در مسیر پیشرفت سریع قرار دارد. معمولاً تعداد انگشت‌شماری از این شرکت‌ها در یک زمان وجود دارند و یک جوان باهوش معمولاً می‌تواند آن‌ها را تشخیص دهد. آن‌ها ریسک به پاداش بسیار خوبی دارند. چنین شرکتی تقریباً مطمئناً موفق خواهد شد، اما بقیه‌ی جهان هنوز به اندازه کافی به آن متقاعد نشده‌اند. خوشبختانه، این شرکت‌ها عاشق جوان‌های جاه‌طلب هستند. علاوه بر اینکه سهام این شرکت‌ها یک معامله‌ی عالی است (شاید یک‌دهم سهامی را که در یک استارتاپ کوچک می‌گیرید، دریافت کنید، اما با یک‌صدم یا یک‌هزارم ریسک)، با افراد بسیار خوبی کار خواهید کرد، یاد می‌گیرید که موفقیت چگونه است و یک «پیروزی» در کارنامه‌تان ثبت می‌شود (که بسیار ارزشمند است). چند سال کار کردن در شرکتی که شکست می‌خورد، عواقب بدی برای مسیر شغلی دارد و کار در یک شرکت از قبل بسیار موفق به این معنی است که چیزهای کمتری یاد می‌گیرید و احتمالاً با افراد کم‌اهمیت‌تری کار می‌کنید.

ضمناً، اجازه ندهید حقوق یک عامل تعیین‌کننده باشد. من اخیراً دیدم که فردی یک پیشنهاد از یکی از این شرکت‌های در حال پیشرفت را رد کرد، زیرا مایکروسافت ۳۰ هزار دلار در سال حقوق بیشتری به او پیشنهاد داد؛ این یک تصمیم وحشتناک بود. او در آنجا چیزهای جالبی نخواهد ساخت و شاید با افراد باهوش کار نکند. در چند سال آینده، وقتی زمان یک کار جدید فرا می‌رسد، گزینه‌های پیش روی او بسیار بدتر از چیزی خواهد بود که می‌توانست باشد.

اگر استارتاپ راه‌اندازی می‌کنید، فقط در صورتی این کار را انجام دهید که ایده‌ای را دارید که عاشقش هستید. اگر با دوستانتان دور هم جمع شده‌اید و سعی می‌کنید یک ایده پیدا کنید، به نظرم نباید آن شرکت را راه‌اندازی کنید (اگرچه بسیاری با من مخالف‌اند). راه‌اندازی یک استارتاپ شکست‌خورده کمتر از استخدام شدن در یک شرکت شکست‌خورده بد است (و در حالت اول قطعاً چیزهای بیشتری یاد می‌گیرید). اگر در ایده‌ای که واقعاً دوستش داشتید و می‌توانست عالی باشد شکست بخورید، احتمالاً پشیمان نخواهید شد و مردم این شکست را به حساب شما نمی‌گذارند. شکست خوردن در یک استارتاپ مقلد و کپی‌کار بدتر است. به یاد داشته باشید که فرصت‌های زیادی برای راه‌اندازی شرکت وجود خواهد داشت و استارتاپ‌ها تعهدی ۶ تا ۱۰ ساله هستند؛ منتظر مورد مناسب باشید.

یک مزیت بزرگ برای راه‌اندازی شرکت این است که معمولاً راهی است تا در کوتاه‌ترین زمان ممکن، بیشترین چیزها را یاد بگیرید. یک عیب بزرگ این است که راه‌اندازی شرکت به دلایل اشتباه آسان است (معمولاً برای اینکه بتوانید بگویید یک شرکت راه‌اندازی کرده‌اید) و این کار باعث می‌شود قضاوتتان دچار ابهام شود.

مهم نیست چه چیزی را انتخاب می‌کنید، هزینه‌های شخصی خود را پایین نگه دارید و تعهداتتان را به حداقل برسانید. من افراد زیادی را دیده‌ام که فرصت‌های عالی را از دست داده‌اند، زیرا نمی‌توانستند کاهش حقوق را تحمل کنند یا نمی‌توانستند نقل مکان کنند یا وقت کافی نداشتند.

درست به ریسک فکر کنید. درو هیوستون یک سخنرانی فارغ‌التحصیلی عالی داشت که در آن گفت: «شما فقط یک بار باید درست عمل کنید.» این حرف درست است. ریسک واقعی این است که در مسیری قرار نگیرید که بتوانید در آن یک بار سرنوشت‌ساز درست عمل کنید.

از لاچی گروم و نیک سیو برای خواندن پیش‌نویس این متن سپاسگزارم.

[۱] گاهی اوقات، گزینه‌ی چهارم، سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر (VC) شدن است. این معمولاً یک اشتباه است. بهترین راه برای سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر شدن، بالا رفتن از نردبان از موقعیت کارآموز یا همکار رده پایین نیست. حتی اگر می‌خواهید یک سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر شوید، راه‌اندازی یا پیوستن به یک استارتاپ برایتان بسیار بهتر است و وقتی ۲۸ ساله شدید، پیشنهاد شریک شدن دریافت خواهید کرد. به علاوه، بنیان‌گذاران خوب می‌خواهند با سرمایه‌گذاری کار کنند که تجربه‌ی عملی داشته باشد.

[۲] جالب است که هیچ‌کس هرگز به رفتن به دنیای آکادمیک فکر نمی‌کند.

منبعhttps://blog.samaltman.com/advice-for-ambitious-19-year-old

برای رشد استارتاپ ها کارهایی را انجام دهید که مقیاس پذیر نیستند

یکی از رایج‌ترین توصیه‌هایی که در Y Combinator می‌دهیم این است که کارهایی انجام دهید که مقیاس‌پذیر نیستند. بسیاری از افرادی که می‌خواهند بنیان‌گذار شوند، باور دارند که استارتاپ‌ها یا رشد می‌کنند یا نمی‌کنند. شما چیزی می‌سازید، آن را در دسترس قرار می‌دهید، و اگر تله‌موش بهتری ساخته باشید، مردم طبق وعده به سمت‌تان هجوم می‌آورند. یا این اتفاق نمی‌افتد، که در این صورت فکر می‌کنند بازار وجود ندارد.

در واقع، استارتاپ‌ها رشد می‌کنند چون بنیان‌گذاران باعث رشدشان می‌شوند. ممکن است تعداد انگشت‌شماری خودبه‌خود رشد کرده باشند، اما معمولاً به نوعی هل دادن نیاز دارند تا راه بیفتند. یک استعاره خوب، هندل‌هایی است که موتورهای ماشین قبل از اختراع استارت برقی داشتند. وقتی موتور راه می‌افتاد، خودش به کار ادامه می‌داد، اما راه‌اندازی آن یک فرآیند جداگانه و پرزحمت بود.

جذب کاربر

رایج‌ترین کاری که بنیان‌گذاران در ابتدا باید انجام دهند و مقیاس‌پذیر نیست، جذب دستی کاربران است. تقریباً همه استارتاپ‌ها باید این کار را انجام دهند. نمی‌توانید منتظر بمانید تا کاربران به سراغ‌تان بیایند. باید بروید و آن‌ها را پیدا کنید.

استرایپ یکی از موفق‌ترین استارتاپ‌هایی است که ما تأمین مالی کرده‌ایم، و مشکلی که حل کردند، نیازی فوری بود. اگر قرار بود کسی بتواند عقب بنشیند و منتظر کاربران بماند، آن استریپ بود. اما در واقع، آن‌ها در Y Combinator به خاطر جذب تهاجمی کاربران در مراحل اولیه معروف هستند.

استارتاپ‌هایی که برای دیگر استارتاپ‌ها چیزی می‌سازند، مجموعه بزرگی از کاربران بالقوه در شرکت‌های دیگری که ما تأمین مالی کرده‌ایم دارند، و هیچ‌کس به اندازه استرایپ از این فرصت استفاده نکرد. در YC ما از اصطلاح «نصب کالیسون» برای تکنیکی که برادران کالیسون ابداع کردند استفاده می‌کنیم. بنیان‌گذاران محتاط‌تر می‌پرسند «آیا بتای ما را امتحان می‌کنید؟» و اگر جواب بله باشد، می‌گویند «عالیه، ما براتون لینک می‌فرستیم.» اما برادران کالیسون منتظر نمی‌ماندند. وقتی کسی موافقت می‌کرد استرایپ را امتحان کند، می‌گفتند «بسیار خب، لپ‌تاپ‌تون رو بدید» و همان‌جا آن‌ها را راه‌اندازی می‌کردند.

دو دلیل وجود دارد که بنیان‌گذاران از رفتن و جذب تک‌به‌تک کاربران مقاومت می‌کنند. یکی ترکیبی از خجالت و تنبلی است. آن‌ها ترجیح می‌دهند در خانه بنشینند و کد بنویسند تا اینکه بروند و با غریبه صحبت کنند و احتمالاً توسط اکثرشان رد شوند. اما برای موفقیت یک استارتاپ، حداقل یکی از بنیان‌گذاران (معمولاً مدیرعامل) باید زمان زیادی را صرف فروش و بازاریابی کند.

دلیل دیگر این است که اعداد مطلق در ابتدا خیلی کوچک به نظر می‌رسند. آن‌ها فکر می‌کنند این نمی‌تواند راهی باشد که استارتاپ‌های بزرگ و معروف شروع کرده‌اند. اشتباه آن‌ها این است که قدرت رشد مرکب را دست‌کم می‌گیرند. ما به هر استارتاپ توصیه می‌کنیم پیشرفت‌شان را با نرخ رشد هفتگی بسنجند. اگر ۱۰۰ کاربر دارید، باید هفته بعد ۱۰ کاربر دیگر جذب کنید تا ۱۰٪ در هفته رشد کنید. و اگرچه ۱۱۰ ممکن است خیلی بهتر از ۱۰۰ به نظر نرسد، اگر به رشد ۱۰٪ در هفته ادامه دهید، شگفت‌زده خواهید شد که اعداد چقدر بزرگ می‌شوند. بعد از یک سال ۱۴,۰۰۰ کاربر خواهید داشت، و بعد از دو سال ۲ میلیون.

وقتی کاربران را هزارتا هزارتا جذب می‌کنید، کارهای متفاوتی انجام خواهید داد، و رشد در نهایت باید کند شود. اما اگر بازار وجود داشته باشد، معمولاً می‌توانید با جذب دستی کاربران شروع کنید و سپس به‌تدریج به روش‌های کمتر دستی تغییر دهید.

ایربی‌ان‌بی نمونه کلاسیکی از این تکنیک است. بازارها آن‌قدر سخت راه می‌افتند که باید انتظار داشته باشید در ابتدا اقدامات قهرمانانه انجام دهید. در مورد ایربی‌ان‌بی، این اقدامات شامل رفتن در به در در نیویورک، جذب کاربران جدید و کمک به کاربران موجود برای بهبود آگهی‌هایشان بود. وقتی ایربی‌ان‌بی‌های زمان YC را به یاد می‌آورم، آن‌ها را با چمدان‌های چرخ‌دار تصور می‌کنم، چون وقتی برای شام‌های سه‌شنبه می‌آمدند، همیشه تازه از جایی پرواز کرده بودند.

شکننده

ایربی‌ان‌بی حالا مثل یک غول توقف‌ناپذیر به نظر می‌رسد، اما در ابتدا آن‌قدر شکننده بود که حدود ۳۰ روز تعامل حضوری با کاربران، تفاوت بین موفقیت و شکست را رقم زد.

این شکنندگی اولیه ویژگی منحصربه‌فرد ایربی‌ان‌بی نبود. تقریباً همه استارتاپ‌ها در ابتدا شکننده‌اند. و این یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی است که بنیان‌گذاران و سرمایه‌گذاران بی‌تجربه (و همچنین گزارشگران و همه‌چیزدان‌های تالارهای گفت‌وگو) درباره آن‌ها اشتباه می‌کنند. آن‌ها ناخودآگاه استارتاپ‌های نوپا را با معیارهای شرکت‌های جاافتاده قضاوت می‌کنند. مثل این است که کسی به یک نوزاد تازه متولدشده نگاه کند و نتیجه بگیرد «این موجود کوچک به هیچ وجه نمی‌تواند کاری انجام دهد.»

اگر گزارشگران و همه‌چیزدان‌ها استارتاپ شما را نادیده بگیرند، بی‌ضرر است. آن‌ها همیشه اشتباه می‌کنند. حتی اگر سرمایه‌گذاران استارتاپ‌تان را نادیده بگیرند، اشکالی ندارد؛ وقتی رشد را ببینند نظرشان عوض می‌شود. خطر بزرگ این است که خودتان استارتاپ‌تان را نادیده بگیرید. من این را دیده‌ام. اغلب باید بنیان‌گذارانی را که پتانسیل کامل چیزی که می‌سازند را نمی‌بینند، تشویق کنم. حتی بیل گیتس این اشتباه را کرد. او بعد از شروع مایکروسافت برای ترم پاییز به هاروارد برگشت. زیاد نماند، اما اگر می‌فهمید مایکروسافت حتی کسری از اندازه‌ای که به آن رسید را خواهد داشت، اصلاً برنمی‌گشت.

سؤالی که باید درباره یک استارتاپ در مراحل اولیه پرسید این نیست که «آیا این شرکت دنیا را تسخیر می‌کند؟» بلکه این است که «اگر بنیان‌گذاران کارهای درست را انجام دهند، این شرکت چقدر می‌تواند بزرگ شود؟» و کارهای درست اغلب در آن زمان هم پرزحمت و هم بی‌اهمیت به نظر می‌رسند. مایکروسافت وقتی فقط چند نفر در آلبوکرکی بودند که مفسرهای بیسیک برای بازاری با چند هزار هابیست (همان‌طور که آن موقع به آن‌ها می‌گفتند) می‌نوشتند، نمی‌توانست خیلی چشمگیر به نظر برسد، اما در نگاه به گذشته، این مسیر بهینه برای تسلط بر نرم‌افزار میکروکامپیوترها بود. و من می‌دانم برایان چسکی و جو جبیا وقتی داشتند از آپارتمان‌های اولین میزبان‌هایشان عکس‌های «حرفه‌ای» می‌گرفتند، احساس نمی‌کردند که در مسیر بزرگی هستند. فقط سعی داشتند زنده بمانند. اما در نگاه به گذشته، آن هم مسیر بهینه برای تسلط بر یک بازار بزرگ بود.

چطور کاربرانی را برای جذب دستی پیدا کنید؟ اگر چیزی برای حل مشکلات خودتان بسازید، فقط باید هم‌سالان‌تان را پیدا کنید، که معمولاً ساده است. در غیر این صورت، باید تلاش هدفمندتری برای پیدا کردن پربازده‌ترین رگه کاربران انجام دهید. راه معمول این است که با یک عرضه نسبتاً غیرهدفمند مجموعه اولیه‌ای از کاربران را جذب کنید، سپس ببینید کدام گروه مشتاق‌تر به نظر می‌رسند و دنبال افراد بیشتری مثل آن‌ها بگردید. مثلاً، بن سیلبرمن متوجه شد که بسیاری از اولین کاربران پینترست به طراحی علاقه‌مند بودند، بنابراین به کنفرانسی از وبلاگ‌نویسان طراحی رفت تا کاربر جذب کند، و این روش خوب جواب داد.

خوشحال کردن

شما باید اقدامات فوق‌العاده‌ای نه‌تنها برای جذب کاربران، بلکه برای خوشحال کردن آن‌ها انجام دهید. ووفو (Wufoo) تا زمانی که می‌توانست (که به‌طور شگفت‌انگیزی طولانی بود)، برای هر کاربر جدید یک یادداشت تشکر دست‌نویس می‌فرستاد. اولین کاربران‌تان باید احساس کنند که ثبت‌نام در استارتاپ شما یکی از بهترین انتخاب‌های زندگی‌شان بوده است. و شما هم به نوبه خود باید مغزتان را به کار بیندازید تا راه‌های جدیدی برای خوشحال کردن آن‌ها پیدا کنید.

چرا باید این را به استارتاپ‌ها یاد بدهیم؟ چرا این برای بنیان‌گذاران غیرشهودی است؟ فکر می‌کنم به سه دلیل.

اول اینکه بسیاری از بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها به‌عنوان مهندس آموزش دیده‌اند، و خدمات مشتری بخشی از آموزش مهندسان نیست. قرار است چیزهایی بسازید که مستحکم و ظریف باشند، نه اینکه مثل یک فروشنده به‌صورت برده‌وار به کاربران فردی توجه کنید. به‌طور طنزآمیزی، بخشی از دلیل اینکه مهندسی به‌طور سنتی از دست‌درازی به کاربران دوری می‌کند، این است که سنت‌هایش به زمانی برمی‌گردد که مهندسان قدرت کمتری داشتند—زمانی که فقط مسئول حوزه محدود ساختن چیزها بودند، نه مدیریت کل نمایش. وقتی اسکاتی هستید، می‌توانید بداخلاق باشید، اما وقتی کرک هستید، نه.

دلیل دیگر اینکه بنیان‌گذاران به‌اندازه کافی روی مشتریان فردی تمرکز نمی‌کنند، این است که نگرانند این کار مقیاس‌پذیر نباشد. اما وقتی بنیان‌گذاران استارتاپ‌های نوپا در این مورد نگران می‌شوند، به آن‌ها می‌گویم که در وضعیت فعلی‌شان چیزی برای از دست دادن ندارند. شاید اگر تمام تلاش‌شان را بکنند تا کاربران فعلی را خیلی خوشحال کنند، روزی آن‌قدر کاربر داشته باشند که نتوانند این‌قدر برایشان کار کنند. این مشکل فوق‌العاده‌ای برای داشتن است. ببینید آیا می‌توانید این را محقق کنید. و به‌طور اتفاقی، وقتی این اتفاق بیفتد، متوجه خواهید شد که خوشحال کردن مشتریان بهتر از آنچه انتظار داشتید مقیاس‌پذیر است. بخشی به این دلیل که معمولاً می‌توانید راه‌هایی پیدا کنید تا هر چیزی بیش از آنچه پیش‌بینی می‌کردید مقیاس‌پذیر شود، و بخشی به این دلیل که تا آن زمان خوشحال کردن مشتریان در فرهنگ‌تان نفوذ کرده است.

من هرگز ندیده‌ام که استارتاپی با تلاش بیش از حد برای خوشحال کردن کاربران اولیه‌اش به بیراهه کشیده شود.

اما شاید بزرگ‌ترین چیزی که مانع از این می‌شود که بنیان‌گذاران بفهمند چقدر می‌توانند به کاربران‌شان توجه کنند، این است که خودشان هرگز چنین توجهی را تجربه نکرده‌اند. استانداردهایشان برای خدمات مشتری توسط شرکت‌هایی که مشتری‌شان بوده‌اند تعیین شده است، که عمدتاً شرکت‌های بزرگ هستند. تیم کوک بعد از خرید لپ‌تاپ برایتان یادداشت دست‌نویس نمی‌فرستد. او نمی‌تواند. اما شما می‌توانید. این یکی از مزیت‌های کوچک بودن است: می‌توانید سطحی از خدمات ارائه دهید که هیچ شرکت بزرگی نمی‌تواند.

وقتی متوجه شوید که قراردادهای موجود سقف تجربه کاربری نیستند، فکر کردن به اینکه تا کجا می‌توانید برای خوشحال کردن کاربران‌تان پیش بروید، به شکلی بسیار دلپذیر جالب می‌شود

تجربه

سعی می‌کردم عبارتی پیدا کنم که نشان دهد توجه شما به کاربران باید تا چه حد افراطی باشد، و متوجه شدم استیو جابز قبلاً این کار را کرده است: «دیوانه‌وار عالی». استیو از «دیوانه‌وار» فقط به‌عنوان مترادف «خیلی» استفاده نمی‌کرد. او منظور دقیق‌تری داشت—اینکه باید روی کیفیت اجرا تا حدی تمرکز کنید که در زندگی روزمره غیرعادی یا حتی بیمارگونه به نظر برسد.

همه استارتاپ‌های موفقی که ما تأمین مالی کرده‌ایم این ویژگی را دارند، و این احتمالاً برای کسانی که می‌خواهند بنیان‌گذار شوند تعجب‌آور نیست. چیزی که بنیان‌گذاران تازه‌کار درک نمی‌کنند این است که «دیوانه‌وار عالی» در یک استارتاپ نوپا به چه معناست. وقتی استیو جابز این عبارت را به کار برد، اپل شرکتی جاافتاده بود. او منظور داشت که مک (و مستندات و حتی بسته‌بندی آن—این ماهیت وسواس است) باید به‌صورت دیوانه‌وار خوب طراحی و ساخته شود. این برای مهندسان قابل‌فهم است. فقط نسخه افراطی‌تر طراحی یک محصول مستحکم و ظریف است.

چیزی که بنیان‌گذاران به‌سختی درک می‌کنند (و شاید خود استیو هم به‌سختی می‌فهمید) این است که «دیوانه‌وار عالی» وقتی اسلایدر زمان را به چند ماه اول زندگی یک استارتاپ برمی‌گردانید، به چه چیزی تبدیل می‌شود. در این مرحله، محصول نیست که باید دیوانه‌وار عالی باشد، بلکه تجربه کاربری از شما بودن است. محصول فقط یکی از اجزای این تجربه است. برای یک شرکت بزرگ، محصول به‌ناچار جزء غالب است. اما شما می‌توانید و باید با یک محصول اولیه، ناقص و پر از اشکال، تجربه‌ای دیوانه‌وار عالی به کاربران بدهید، اگر کمبودها را با توجه و مراقبت جبران کنید.

آیا می‌توانید؟ شاید. اما آیا باید؟ بله. تعامل بیش‌ازحد با کاربران اولیه فقط یک تکنیک مجاز برای شروع رشد نیست. برای اکثر استارتاپ‌های موفق، بخشی ضروری از حلقه بازخورد است که محصول را خوب می‌کند. ساختن تله‌موش بهتر یک عملیات اتمیک نیست. حتی اگر مثل اکثر استارتاپ‌های موفق، با ساختن چیزی که خودتان نیاز دارید شروع کنید، اولین چیزی که می‌سازید هرگز کاملاً درست نیست. و جز در حوزه‌هایی که اشتباه کردن جریمه‌های بزرگی دارد، اغلب بهتر است در ابتدا به دنبال کمال نباشید. به‌خصوص در نرم‌افزار، معمولاً بهترین کار این است که چیزی را به‌محض اینکه کمترین میزان کاربرد را دارد در دسترس کاربران قرار دهید و سپس ببینید با آن چه می‌کنند. کمال‌گرایی اغلب بهانه‌ای برای تعلل است، و در هر حال، مدل اولیه شما از کاربران همیشه نادرست است، حتی اگر خودتان یکی از آن‌ها باشید.

بازخوردی که از تعامل مستقیم با اولین کاربران‌تان می‌گیرید، بهترین بازخوردی خواهد بود که تا به حال دریافت کرده‌اید. وقتی آن‌قدر بزرگ شوید که مجبور به استفاده از گروه‌های متمرکز شوید، آرزو خواهید کرد که ای کاش می‌توانستید مثل زمانی که فقط تعداد انگشت‌شماری کاربر داشتید، به خانه‌ها و دفاتر کاربران‌تان بروید و ببینید چطور از محصول‌تان استفاده می‌کنند.

آتش

گاهی اوقات ترفند غیرمقیاس‌پذیر مناسب این است که روی یک بازار عمداً محدود تمرکز کنید. این مثل این است که ابتدا آتش را محدود نگه دارید تا حسابی داغ شود، قبل از اینکه هیزم بیشتری اضافه کنید.

این کاری است که فیسبوک انجام داد. ابتدا فقط برای دانشجویان هاروارد بود. در این شکل، تنها چند هزار نفر بازار بالقوه داشت، اما چون آن‌ها احساس می‌کردند این واقعاً برای آن‌هاست، تعداد کافی از آن‌ها ثبت‌نام کردند. بعد از اینکه فیسبوک دیگر فقط برای دانشجویان هاروارد نبود، برای مدت زیادی همچنان برای دانشجویان دانشگاه‌های خاص بود. وقتی با مارک زاکربرگ در Startup School مصاحبه کردم، او گفت که اگرچه ایجاد لیست دروس برای هر دانشگاه کار زیادی بود، اما این کار باعث شد دانشجویان احساس کنند سایت خانه طبیعی آن‌هاست.

هر استارتاپی که بتوان آن را به‌عنوان یک بازار توصیف کرد، معمولاً باید از زیرمجموعه‌ای از بازار شروع کند، اما این می‌تواند برای استارتاپ‌های دیگر هم کارساز باشد. همیشه ارزش دارد که بپرسید آیا زیرمجموعه‌ای از بازار وجود دارد که بتوانید در آن به‌سرعت به تعداد کافی کاربر برسید.

بیشتر استارتاپ‌هایی که از استراتژی آتش محدود استفاده می‌کنند، این کار را ناخودآگاه انجام می‌دهند. آن‌ها چیزی برای خودشان و دوستان‌شان می‌سازند، که اتفاقاً اولین پذیرندگان (early adopters) هستند، و بعداً متوجه می‌شوند که می‌توانند آن را به بازار گسترده‌تری عرضه کنند. این استراتژی اگر ناخودآگاه هم انجام شود، به همان خوبی کار می‌کند. بزرگ‌ترین خطر ناآگاه بودن از این الگو برای کسانی است که به‌طور ساده‌لوحانه بخشی از آن را کنار می‌گذارند. مثلاً، اگر چیزی برای خودتان و دوستان‌تان نسازید، یا حتی اگر بسازید، اما از دنیای شرکت‌های بزرگ آمده باشید و دوستان‌تان اولین پذیرندگان نباشند، دیگر بازار اولیه‌ای عالی که به‌راحتی در اختیارتان قرار گرفته باشد، نخواهید داشت.

در میان شرکت‌ها، بهترین اولین پذیرندگان معمولاً استارتاپ‌های دیگر هستند. آن‌ها به‌طور طبیعی به چیزهای جدید بازترند و چون تازه راه‌اندازی شده‌اند، هنوز همه انتخاب‌هایشان را نکرده‌اند. به‌علاوه، وقتی موفق می‌شوند، سریع رشد می‌کنند و شما هم با آن‌ها رشد می‌کنید. یکی از مزایای غیرمنتظره مدل YC (و به‌خصوص بزرگ کردن YC) این بود که استارتاپ‌های B2B حالا بازاری فوری از صدها استارتاپ دیگر دارند که آماده استفاده‌اند.

مراکی

برای استارتاپ‌های سخت‌افزاری، نسخه‌ای از انجام کارهایی که مقیاس‌پذیر نیستند وجود دارد که ما آن را «کشیدن یک مراکی» می‌نامیم. اگرچه ما مراکی را تأمین مالی نکردیم، بنیان‌گذاران آن دانشجویان تحصیلات تکمیلی رابرت موریس بودند، بنابراین تاریخچه آن‌ها را می‌دانیم. آن‌ها کارشان را با کاری شروع کردند که واقعاً مقیاس‌پذیر نیست: سرهم کردن روترهایشان به‌صورت دستی.

استارتاپ‌های سخت‌افزاری با مانعی روبه‌رو هستند که استارتاپ‌های نرم‌افزاری ندارند. حداقل سفارش برای یک دوره تولید کارخانه‌ای معمولاً چند صد هزار دلار است. این می‌تواند شما را در یک موقعیت دشوار قرار دهد: بدون محصول نمی‌توانید رشد لازم برای جمع‌آوری پول برای تولید محصول‌تان را ایجاد کنید. زمانی که استارتاپ‌های سخت‌افزاری برای پول به سرمایه‌گذاران وابسته بودند، باید خیلی متقاعدکننده می‌بودید تا این مانع را پشت سر بگذارید. ظهور کرادفاندینگ (یا دقیق‌تر، پیش‌سفارش‌ها) خیلی کمک کرده است. اما حتی با این حال، به استارتاپ‌ها توصیه می‌کنم که در ابتدا اگر بتوانند یک مراکی بکشند. این کاری است که پبل (Pebble) انجام داد. پبل چند صد ساعت اولیه را خودشان سرهم کردند. اگر از این مرحله عبور نکرده بودند، احتمالاً وقتی به کیک‌استارتر رفتند، ۱۰ میلیون دلار ساعت نمی‌فروختند.

مانند توجه بیش‌ازحد به مشتریان اولیه، ساختن چیزها توسط خودتان برای استارتاپ‌های سخت‌افزاری ارزشمند است. وقتی خودتان کارخانه باشید، می‌توانید طراحی را سریع‌تر تنظیم کنید، و چیزهایی یاد می‌گیرید که در غیر این صورت هرگز نمی‌دانستید. اریک میجیکوفسکی از پبل گفت یکی از چیزهایی که یاد گرفت این بود که «چقدر ارزشمند است که پیچ‌های خوب تهیه کنید.» چه کسی فکرش را می‌کرد؟

مشاوره

گاهی اوقات به بنیان‌گذاران استارتاپ‌های B2B توصیه می‌کنیم که تعامل بیش‌ازحد را به حد افراط برسانند و یک کاربر خاص را انتخاب کنند و طوری عمل کنند که انگار مشاورانی هستند که فقط برای همان یک کاربر چیزی می‌سازند. کاربر اولیه به‌عنوان قالب برای محصول شما عمل می‌کند؛ آن‌قدر تنظیم کنید تا کاملاً با نیازهایشان مطابقت داشته باشید، و معمولاً خواهید دید که چیزی ساخته‌اید که دیگر کاربران هم می‌خواهند. حتی اگر تعدادشان زیاد نباشد، احتمالاً حوزه‌های مجاوری وجود دارند که کاربران بیشتری دارند. تا زمانی که بتوانید فقط یک کاربر پیدا کنید که واقعاً به چیزی نیاز دارد و بتواند بر اساس آن نیاز عمل کند، یک نقطه اتکا برای ساختن چیزی که مردم می‌خواهند دارید، و این همان چیزی است که هر استارتاپی در ابتدا به آن نیاز دارد.

مشاوره نمونه بارز کاری است که مقیاس‌پذیر نیست. اما (مثل دیگر روش‌های بخشیدن سخاوتمندانه توجه‌تان) تا زمانی که برایش پولی دریافت نمی‌کنید، انجامش بی‌خطر است. اینجاست که شرکت‌ها از خط عبور می‌کنند. تا وقتی یک شرکت محصول‌محور هستید که فقط به یک مشتری توجه بیشتری نشان می‌دهید، آن‌ها حتی اگر همه مشکلاتشان را حل نکنید، بسیار سپاسگزارند. اما وقتی شروع به پرداخت پول به‌طور خاص برای آن توجه می‌کنند—وقتی ساعتی به شما پول می‌دهند—انتظار دارند همه‌چیز را انجام دهید.

یک تکنیک مشاوره‌مانند دیگر برای جذب کاربرانی که در ابتدا چندان مشتاق نیستند، این است که خودتان به‌جای آن‌ها از نرم‌افزارتان استفاده کنید. ما این کار را در Viaweb انجام دادیم. وقتی به تاجران پیشنهاد می‌دادیم که از نرم‌افزار ما برای ساخت فروشگاه آنلاین استفاده کنند، بعضی‌ها نه گفتند، اما اجازه دادند که ما برایشان یکی بسازیم. چون ما هر کاری برای جذب کاربر می‌کردیم، این کار را کردیم. در آن زمان حسابی احساس حماقت می‌کردیم. به‌جای سازمان‌دهی مشارکت‌های بزرگ استراتژیک تجارت الکترونیک، داشتیم سعی می‌کردیم چمدان و خودکار و پیراهن مردانه بفروشیم. اما در نگاه به گذشته، این دقیقاً کار درستی بود، چون به ما آموخت که تاجران چه احساسی از استفاده از نرم‌افزار ما دارند. گاهی حلقه بازخورد تقریباً آنی بود: در حین ساخت سایت یک تاجر، متوجه می‌شدم که به قابلیتی نیاز دارم که نداشتیم، پس چند ساعت صرف پیاده‌سازی آن می‌کردم و سپس به ساخت سایت ادامه می‌دادم.

دستی

یک نوع افراطی‌تر وجود دارد که در آن نه‌تنها از نرم‌افزار خود استفاده نمی‌کنید، بلکه خودتان به نوعی همان نرم‌افزار هستید. وقتی تعداد کاربرانتان کم است، گاهی می‌توانید کارهایی را که قصد دارید بعداً خودکار کنید، به‌صورت دستی انجام دهید. این روش به شما امکان می‌دهد سریع‌تر کار را شروع کنید و وقتی بالاخره خودتان را از این فرآیند کنار بکشید و آن را خودکار کنید، دقیقاً می‌دانید چه چیزی باید بسازید، چون خودتان تجربه مستقیم انجام آن را داشته‌اید.

وقتی بخش‌های دستی به نظر کاربر مثل یک نرم‌افزار به نظر بیایند، این تکنیک حالتی شبیه به یک شوخی عملی پیدا می‌کند. برای مثال، روشی که استارتاپ «استرایپ» در ابتدا حساب‌های تجاری «فوری» به کاربرانش ارائه می‌داد، این بود که بنیان‌گذارانش در پشت صحنه به‌صورت دستی آن‌ها را برای حساب‌های تجاری سنتی ثبت‌نام می‌کردند.

برخی استارتاپ‌ها در ابتدا می‌توانند کاملاً دستی باشند. اگر بتوانید کسی را پیدا کنید که مشکلی دارد و نیاز به حل آن است، و شما بتوانید آن مشکل را به‌صورت دستی حل کنید، تا جایی که می‌توانید این کار را ادامه دهید و سپس به‌تدریج گلوگاه‌ها را خودکار کنید. حل مشکلات کاربران به روشی که هنوز خودکار نشده، ممکن است کمی ترسناک به نظر برسد، اما خیلی کمتر از حالت بسیار رایجی که چیزی خودکار دارید ولی هنوز مشکل هیچ‌کس را حل نمی‌کند، ترسناک است.

بزرگ

باید به یک نوع تاکتیک اولیه اشاره کنم که معمولاً جواب نمی‌دهد: عرضه بزرگ. من گاهی با بنیان‌گذارانی مواجه می‌شوم که به نظر می‌رسد باور دارند استارتاپ‌ها مانند موشک هستند، نه هواپیماهای مجهز به موتور، و فکر می‌کنند برای موفقیت بزرگ، فقط کافی است با سرعت اولیه کافی پرتاب شوند. آن‌ها می‌خواهند به‌طور هم‌زمان در هشت نشریه مختلف رونمایی کنند، با محدودیت‌های خبری (امبارگو). و البته، حتماً باید در روز سه‌شنبه باشد، چون جایی خوانده‌اند که سه‌شنبه بهترین روز برای رونمایی است.

به‌راحتی می‌توان فهمید که رونمایی‌های بزرگ چقدر اهمیت کمی دارند. به برخی از استارتاپ‌های موفق فکر کنید. چندتا از رونمایی‌هایشان را به خاطر دارید؟ تمام چیزی که از یک رونمایی نیاز دارید، گروه اولیه‌ای از کاربران است. این که چند ماه بعد چقدر خوب عمل می‌کنید، بیشتر به این بستگی دارد که چقدر آن کاربران را راضی کرده‌اید، نه این که تعدادشان چقدر بوده است.

پس چرا بنیان‌گذاران فکر می‌کنند رونمایی‌ها مهم هستند؟ ترکیبی از خودمحوری و تنبلی. آن‌ها فکر می‌کنند چیزی که می‌سازند آن‌قدر فوق‌العاده است که هر کس درباره‌اش بشنود، فوراً ثبت‌نام می‌کند. به علاوه، اگر بتوانید فقط با اعلام وجودتان کاربران را جذب کنید، کار خیلی راحت‌تر می‌شود تا این که بخواهید آن‌ها را یکی‌یکی جذب کنید. اما حتی اگر چیزی که می‌سازید واقعاً عالی باشد، جذب کاربران همیشه یک فرآیند تدریجی است — بخشی به این دلیل که چیزهای عالی معمولاً جدید و ناآشنا هستند، و عمدتاً به این دلیل که کاربران به چیزهای دیگری هم فکر می‌کنند.

شراکتها هم معمولاً جواب نمی‌دهند. شراکت برای استارتاپ‌ها به طور کلی کارساز نیست، اما به‌ویژه برای شروع رشد، اصلاً مناسب نیست. یک اشتباه رایج بین بنیان‌گذاران بی‌تجربه این است که فکر می‌کنند شراکت با یک شرکت بزرگ، نقطه عطف بزرگ آن‌ها خواهد بود. شش ماه بعد، همه‌شان یک چیز می‌گویند: این کار خیلی بیشتر از چیزی که انتظار داشتیم وقت‌گیر بود، و عملاً هیچ سودی از آن نبردیم.

فقط انجام یک کار خارق‌العاده در ابتدا کافی نیست. باید در ابتدا تلاشی خارق‌العاده هم داشته باشید. هر استراتژی که تلاش را نادیده بگیرد — چه انتظار برای جذب کاربران از طریق یک رونمایی بزرگ باشد، چه شراکت با یک شرکت بزرگ — به خودی خود مشکوک است.

بردار

نیاز به انجام کاری سخت و غیرقابل‌مقیاس در ابتدای کار آن‌قدر رایج است که شاید بهتر باشد دیگر به ایده‌های استارتاپی به‌صورت تک‌بعدی (اسکالر) نگاه نکنیم. در عوض، باید آن‌ها را به‌صورت جفت‌هایی ببینیم: چیزی که می‌خواهید بسازید، به علاوه کار(های) غیرقابل‌مقیاسی که در ابتدا برای به‌راه‌انداختن شرکت انجام می‌دهید.

دیدن ایده‌های استارتاپی از این زاویه می‌تواند جالب باشد، چون حالا که دو بخش وجود دارد، می‌توانید در مورد بخش دوم هم مثل بخش اول خلاقیت به خرج دهید. اما در بیشتر موارد، بخش دوم همان چیزی است که معمولاً هست: جذب کاربران به‌صورت دستی و ارائه تجربه‌ای فوق‌العاده به آن‌ها. فایده اصلی دیدن استارتاپ‌ها به‌عنوان بردار این است که به بنیان‌گذاران یادآوری می‌کند باید در دو بعد سخت تلاش کنند.

در بهترین حالت، هر دو بخش این بردار به DNA شرکت شما کمک می‌کنند: کارهایی غیرقابل‌مقیاسی که برای شروع باید انجام دهید، صرفاً یک شر ضروری نیستند، بلکه شرکت را برای همیشه به سمت بهتر شدن تغییر می‌دهند. اگر وقتی کوچک هستید، برای جذب کاربران تهاجمی عمل کنید، احتمالاً وقتی بزرگ شوید هم همین‌طور خواهید بود. اگر مجبور باشید سخت‌افزار خودتان را تولید کنید یا نرم‌افزارتان را به نمایندگی از کاربران استفاده کنید، چیزهایی یاد می‌گیرید که در غیر این صورت نمی‌توانستید. و از همه مهم‌تر، اگر وقتی تعداد کمی کاربر دارید برای خوشحال‌کردن آن‌ها سخت تلاش کنید، وقتی تعداد کاربرانتان زیاد شود هم این کار را ادامه خواهید داد.

یادداشت ها

در واقع، امرسون هیچ‌گاه به‌طور خاص به تله‌موش اشاره نکرد. او نوشت: «اگر کسی ذرت خوب، چوب، تخته، خوک یا هر چیز دیگری برای فروش داشته باشد، یا بتواند صندلی، چاقو، بوته آزمایشگاهی یا ارگ کلیسا را بهتر از دیگران بسازد، خواهید دید که جاده‌ای پهن و پررفت‌وآمد به خانه‌اش کشیده می‌شود، حتی اگر خانه‌اش در دل جنگل باشد.»

از سم آلتمن تشکر می‌کنم که پیشنهاد کرد این موضوع را به‌صراحت بیان کنم. خیر، شما نمی‌توانید با استخدام یک نفر برای انجام فروش، از انجام آن شانه خالی کنید. در ابتدا خودتان باید فروش را انجام دهید. بعداً می‌توانید یک فروشنده حرفه‌ای استخدام کنید تا جای شما را بگیرد.

دلیل موفقیت این روش این است که هرچه بزرگ‌تر می‌شوید، اندازه شما به رشدتان کمک می‌کند. پاتریک کالیسون نوشته است: «در مقطعی، تغییر محسوسی در حس و حال استریپ (Stripe) ایجاد شد. از حالتی که مثل یک تخته‌سنگ بود که باید آن را هل می‌دادیم، به یک واگن قطار تبدیل شد که خودش شتاب داشت.»

یکی از راه‌های ظریف‌تر که وای‌سی (YC) می‌تواند به بنیان‌گذاران کمک کند، تنظیم سطح بلندپروازی آن‌هاست، چون ما دقیقاً می‌دانیم که استارتاپ‌های موفق در ابتدای راهشان چه شکلی بودند.

اگر در حال ساخت چیزی هستید که نمی‌توانید به‌راحتی گروه کوچکی از کاربران را برای مشاهده آن پیدا کنید (مثلاً نرم‌افزارهای سازمانی) و در حوزه‌ای هستید که هیچ ارتباطی در آن ندارید، باید به تماس‌های سرد و معرفی‌ها تکیه کنید. اما آیا اصلاً باید روی چنین ایده‌ای کار کنید؟

گری تن به تله جالبی اشاره کرد که بنیان‌گذاران در ابتدای کار در آن گرفتار می‌شوند. آن‌ها آن‌قدر دوست دارند بزرگ به نظر برسند که حتی عیوب شرکت‌های بزرگ، مثل بی‌توجهی به کاربران فردی، را تقلید می‌کنند. به نظرشان این کار «حرفه‌ای‌تر» است. در واقع، بهتر است بپذیرید که کوچک هستید و از هر مزیتی که این کوچکی به شما می‌دهد، استفاده کنید.

مدل کاربری شما تقریباً نمی‌تواند کاملاً دقیق باشد، چون نیازهای کاربران اغلب در پاسخ به چیزی که برایشان می‌سازید تغییر می‌کند. برایشان یک میکروکامپیوتر بسازید، و ناگهان نیاز دارند روی آن صفحه‌گسترده (اسپردشیت) اجرا کنند، چون ورود میکروکامپیوتر جدید شما باعث می‌شود کسی صفحه‌گسترده را اختراع کند.

اگر مجبورید بین گروهی که سریع‌تر ثبت‌نام می‌کنند و گروهی که بیشترین پول را می‌پردازند یکی را انتخاب کنید، معمولاً بهتر است اولی را انتخاب کنید، چون این‌ها احتمالاً پذیرندگان اولیه (early adopters) هستند. آن‌ها تأثیر بهتری روی محصول شما خواهند داشت و شما را مجبور نمی‌کنند برای فروش انرژی زیادی صرف کنید. و اگرچه پول کمتری دارند، در ابتدای کار برای حفظ نرخ رشد هدف خود به پول زیادی نیاز ندارید.

بله، می‌توانم تصور کنم که در مواردی ممکن است چیزی بسازید که واقعاً فقط برای یک کاربر مفید باشد. اما این موارد معمولاً حتی برای بنیان‌گذاران بی‌تجربه هم واضح هستند. بنابراین، اگر مشخص نیست که دارید برای یک بازار یک‌نفره چیزی می‌سازید، نگران این خطر نباشید.

حتی ممکن است یک همبستگی معکوس بین بزرگی لانچ (معرفی محصول) و موفقیت وجود داشته باشد. تنها لانچ‌هایی که به یاد می‌آورم، شکست‌های معروفی مثل سگوی (Segway) و گوگل ویو (Google Wave) هستند. ویو مثال به‌خصوص نگران‌کننده‌ای است، چون ف

کر می‌کنم ایده واقعاً خوبی بود که بخشی از مرگش به‌خاطر لانچ بیش‌ازحد بزرگش بود.

گوگل روی دوش یاهو بزرگ شد، اما این یک شراکت نبود. یاهو مشتری آن‌ها بود.

این موضوع همچنین به بنیان‌گذاران یادآوری می‌کند که ایده‌ای که بخش دوم آن خالی باشد — یعنی ایده‌ای که هیچ کاری نمی‌توانید برای شروع انجام دهید، مثلاً چون راهی برای پیدا کردن کاربران و جذب دستی آن‌ها ندارید — احتمالاً ایده بدی است، حداقل برای آن بنیان‌گذاران

https://www.paulgraham.com/ds.html

ایران‌کازمتیکا رویدادی تخصصی برای ارتقای کیفیت فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی است

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جاده مخصوص ،دکتر محمود آل‌بویه، مدیرکل اداره فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی سازمان غذا و دارو در گفنگو با خبر نگاران گفت :

همایش و نمایشگاه ایران‌کازمتیکا که به‌صورت سالانه برگزار می‌شود، بستری ارزشمند برای تعامل، همکاری و هم‌افزایی فعالان این حوزه است و نتیجه این هم‌افزایی، تولید فرآورده‌های جدید، به‌روز و کارآمدی خواهد بود که در ارتقای سلامت مصرف‌کنندگان نقش مؤثری ایفا می‌کنند

وی با اشاره به یکی از محورهای قابل‌توجه نمایشگاه سال ۱۴۰۴، خاطرنشان کرد: «موضوع تولید قراردادی یا پرایوت‌لیبل (Private Label) از جمله مباحث مهم امسال است. هدف از این رویکرد، استفاده از ظرفیت خالی صنایع موجود برای تولید محصولات جدید است. در این مدل، صاحبان ایده که ممکن است فاقد کارخانه یا امکان سرمایه‌گذاری برای ایجاد تأسیسات جدید باشند، می‌توانند از امکانات تولیدکنندگان موجود بهره‌مند شوند. این افراد معمولاً دارای دانش فنی یا فرمولاسیون هستند اما توان مالی لازم برای راه‌اندازی واحد تولیدی را ندارند؛ از این‌رو، با همکاری واحدهای فعال، می‌توانند فرآورده‌های خود را تولید کرده و پس از کنترل کیفی، به بازار عرضه نمایند.»

دکتر آل‌بویه با تأکید بر روند رو‌به‌رشد این نمایشگاه، گفت: «نمایشگاه ایران‌کازمتیکا به‌تدریج در مسیر بلوغ قرار گرفته است و سال گذشته نیز بر لزوم تقویت ابعاد بین‌المللی آن تأکید شد تا مسیر رشد تکمیل شده و زمینه تعامل گسترده‌تر میان صنعت، دانشگاه و شرکت‌های دانش‌بنیان فراهم شود. در نتیجه، می‌توان امیدوار بود محصولات نوآورانه و فناورانه‌ بیشتری از دل این تعاملات به بازار عرضه شوند.»

مرور چند دوره اخیر این نمایشگاه نشان می‌دهد که رشد قابل توجهی در برگزاری آن حاصل شده و امسال نیز با توجه به برگزاری در فضایی بزرگ‌تر، پیش‌بینی می‌شود تعداد بیشتری از شرکت‌ها در آن حضور یابند و توانمندی‌های خود را به نمایش بگذارند. اداره کل فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی نیز همچون گذشته در برگزاری این نمایشگاه مشارکت داشته و همکاری لازم را ارائه خواهد کرد.

تخصصی بودن این نمایشگاه مهم‌ترین مزیت آن است، ایران‌کازمتیکا به‌طور خاص به حوزه فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی می‌پردازد. این ویژگی موجب شده است تا فعالان این حوزه، دانشگاهیان و دانشجویان علاقه‌مند، توجه ویژه‌ای به آن داشته باشند.

وی همچنین به اهمیت موضوع فرآورده‌های کازمسیوتیکال (Cosmeceutical) اشاره کرد و گفت: «در سال‌های اخیر این دسته از محصولات که در مرز میان فرآورده‌های دارویی و آرایشی قرار دارند، مورد توجه ویژه قرار گرفته‌اند. خوشبختانه از امسال بحث رصد و پایش عوارض احتمالی این فرآورده‌ها توسط سازمان غذا و دارو آغاز شده است و شایسته است بخشی از برنامه‌ها و سخنرانی‌های نمایشگاه ایران‌کازمتیکا نیز به این موضوع اختصاص یابد.

زیبایی منحصر به فرد؛ آینده بازار در شخصی‌سازی فرمولاسیون‌ها

زیبایی در روزگار ما، از سطح ظواهر گذر کرده و به قلمرو علم و اندیشه پا نهاده است. آنچه روزی تنها در آیینه دیده می‌شد، امروز در عمق ژن‌ها، سلول‌ها و داده‌های هوشمند جست‌وجو می‌شود. دوران کرم‌ها، شامپوها، رنگ موها و لوسیون‌هایی که برای همه یکسان بودند، به سر آمده است. اکنون سخن از فرمولی است که نه برای «انسان»، بلکه برای «این انسان» ساخته می‌شود؛ همان‌گونه که هر چهره اثر انگشتی یگانه دارد، هر پوست نیز به ترکیبی خاص نیازمند است.

 

از آزمایشگاه تا آینه

در آزمایشگاه‌های امروز، علم ژنتیک، نانوفناوری و هوش مصنوعی دست در دست هم داده‌اند تا چهره‌ای تازه از زیبایی بیافرینند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تحلیل DNA می‌تواند نیازهای پنهان پوست را آشکار سازد و دقت فرمول‌های مراقبتی را تا ۴۰ درصد افزایش دهد. هوش مصنوعی با الگوریتم‌های خود می‌آموزد که پوست هر فرد چگونه به ترکیبات گوناگون واکنش نشان می‌دهد و بدین ترتیب، محصولی می‌سازد که چون نسخه‌ای طبی، تنها برای همان تن و همان زیست طراحی شده است. آینده‌ای در راه است که در آن، کرم و شامپو نه از قفسه فروشگاه، بلکه از دل داده‌های شخصی هر انسان زاده می‌شود؛ گویی زیبایی به زبان زیست‌شناسی سخن گفته است.

بازار در مسیر فردیت

جهان مصرف نیز از این دگرگونی بی‌نصیب نمانده است. آمارها می‌گویند تا سال ۲۰۳۰ ارزش بازار جهانی محصولات شخصی‌سازی‌شده از مرز ۵۰ میلیارد دلار خواهد گذشت. این رشد تنها عددی اقتصادی نیست، بلکه نشانه تغییری در روح زمانه است. نسل جدید، زیبایی را در شباهت به دیگری نمی‌جوید، بلکه در بازتاب یگانگی خویش می‌بیند. شرکت‌های پیشرو، با تکیه بر داده‌های زیستی و هوش مصنوعی، محصولاتی می‌سازند که برای هر فرد، چهره‌ای تازه از زیبایی را ممکن می‌کنند. بدین‌سان، صنعت زیبایی به حوزه‌ای فرهنگی بدل می‌شود؛ عرصه‌ای که در آن، انسان نه مقلد مد روز، بلکه خالق روایت خود از زیبایی است.

جامعه‌شناسی تن؛ بدن به‌مثابه هویت

در ژرفای این دگرگونی، پرسشی فرهنگی نهفته است: ما چگونه از بدن خود معنا می‌سازیم؟ جامعه‌شناسی معاصر، بدن را دیگر صرفاً یک پیکر مادی نمی‌بیند، بلکه آن را زبانی برای بیان هویت و تمایز می‌داند. انسان امروز، از طریق مراقبت و آرایش، خویشتن را بازسازی می‌کند؛ بدن او نه صرفاً پوشش روح، بلکه میدان بیان اندیشه و ارزش است. از این رو، زیبایی شخصی‌سازی‌شده پاسخی است به نیاز انسان برای بازیافتن کنترل خویش در جهانی که او را به سوی یکسانی می‌کشاند. این زیبایی نوعی مقاومت آرام در برابر الگوهای تحمیل‌شده است؛ شورشی در لباسی آراسته که فریاد می‌زند: «من همانم که هستم.»

اخلاق، اعتماد و فناوری

اما این راه، بی‌سنگلاخ نیست. جمع‌آوری داده‌های ژنتیکی و زیستی، پرسش‌هایی جدی درباره حریم خصوصی و اخلاق علمی پدید آورده است. اعتماد، به سرمایه‌ای بدل شده که آینده این صنعت بر آن استوار است. اگر تولیدکنندگان بتوانند میان نوآوری و مسئولیت اجتماعی، میان پیشرفت و حرمت انسان تعادل برقرار کنند، آن‌گاه زیبایی شخصی‌سازی‌شده نه تهدیدی، بلکه نشانه بلوغ فرهنگی و اخلاقی بشر خواهد بود. در چنین صورتی، فناوری نه رقیب انسان، بلکه یار او در بازشناسی خود خواهد شد.
زیبایی امروز دیگر تنها در رنگ و فرم خلاصه نمی‌شود؛ پلی است میان آزمایشگاه و آینه، میان علم و خویشتن. قرن بیستم، عصر استانداردها و نسخه‌های واحد بود؛ اما قرن بیست‌و‌یکم، دوران بازگشت به فردیت است زمانی که هر پوست، هر نگاه و هر چهره، داستانی دارد از خویش و برای خویش.
آنجا که علم و فرهنگ در هم می‌پیچند، زیبایی از مرز ظاهر می‌گذرد و به تجربه‌ای از خودآگاهی بدل می‌شود؛ و شاید در همین نقطه است که انسان، دوباره خویشتن را در آیینه زمان بازمی‌یابد.

دکتر محمد هاشمی سخنگوی سازمان غذا و دارو

دولت‌ها و غول‌های صنعتی وارد مسابقه شدند

 

دولت‌ها از اواسط دهه ۲۰۱۰ به سمت تدوین «راهبردهای ملی هوش مصنوعی» حرکت کردند: چین در ۲۰۱۷ برنامه جامع و بلندپروازانه خود را منتشر کرد و صراحتاً عنوان کرد که هوش مصنوعی «فناوری راهبردی» است که باید تا ۲۰۳۰ مزیت اول را برای کشور بسازد؛

تعقیب‌کنندگان (آمریکا، اتحادیه اروپا، هند و کشورهای خاورمیانه) نیز بلافاصله پاسخ دادند و مجموعه‌ای از ساختارهای دولتی، مراکز ملی و تخصیص بودجه را شکل دادند.این اسناد و سیاست‌ها نشان می‌دهند که انگیزه‌ها تنها اقتصادی نیستند؛

امنیت ملی، استقلال فناورانه و مدیریت مخاطرات هم در مرکز نگرانی‌ها قرار دارند.در بخش خصوصی هم موجی از سرمایه و اقدام فنی رخ داد که بسیاری را فریب داد تا «در نِوِ این قطار بنشینند یا دست‌کم از آن عقب نمانند».

تولد ابزارهایی مثل چت‌جی‌پی‌تی در پایان ۲۰۲۲ به‌عنوان یک نقطه عطف اجتماعی-تجاری عمل کرد؛ شرکت‌ها یک‌شبه دیدند که قابلیت‌هایی برای تولید محتوا، تحلیل داده و خودکارسازی دانش‌کاری در دسترس است و سرمایه‌گذاران صف کشیدند.

غول‌ها واکنش نشان دادند

مایکروسافت و سایر بازیگران بزرگ بخش خصوصی صدها میلیون تا میلیاردها سرمایه در استارتاپ‌های هوش مصنوعی و زیرساخت‌های محاسباتی قرار دادند؛ اقدامی که بازارها و هیئت‌مدیره‌ها آن را زنگ هشدار «لمس‌شدنی» خواندند. آمارهای سرمایه‌گذاری و گزارش‌های رسانه‌ای روند انفجاری بودجه و جذب استعداد در سال‌های اخیر را ثبت کرده‌اند.

چین: سرمایه‌گذاری‌ دولتی بزرگ و هدایت سرمایه‌گذاری عمومی

چین یکی از آشکارترین موارد ورود دولت میلیاردر به هوش مصنوعی است. در سال ۲۰۲۵، دولت پکن صندوق ملی سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی با سرمایه اولیه ۶۰ میلیارد یوان (حدود ۸.۲ میلیارد دلار) راه‌اندازی کرد تا پروژه‌های آغازین هوش مصنوعی و زیرساخت‌های کلان را تسریع نماید.

این صندوق در همکاری وزارت صنعت و وزارت دارایی تأسیس شد و هدف آن «شتاب دادن نوآوری و تسلط جهانی در هوش مصنوعی» اعلام گردید.

همچنین، چین در سال ۲۰۲۵ پیش‌بینی شده است که تا نزدیک به ۹۸ میلیارد دلار در حوزه هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کند، بخشی از آن از طریق بودجه دولتی و بخشی از آن در قالب تشویق بخش خصوصی.

این بی‌سابقه بودن نقطه عطفی است در استراتژی «فناوری‌محوری» چین، که از سال‌ها پیش برنامه‌ای روشن برای خودکفایی فناورانه دنبال کرده است. در کنار این صندوق ملی، دولت چین از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری هدایت‌شده دولتی (government VC funds) در دهه گذشته بیش از ۹۱۲ میلیارد دلار در صنایع استراتژیک از جمله هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده است، که بخش قابل‌توجهی از آن به شرکت‌های هوش مصنوعی کوچک و متوسط تخصیص یافته است.

این جهت‌گیری را می‌توان در راهبردهای صنعتی چین دید؛ به‌عنوان بخشی از سیاست «چین ۲۰۲۵» و ارتقای صنایع فناوری‌های پیشرفته، دولت تلاش کرده تا ارزش افزودهٔ داخلی را از تولید کالاهای ارزان‌قیمت به تولید فناوری ارتقا دهد.

هوش مصنوعی، به‌عنوان یکی از ارکان مرکزی این برنامه، از سال‌ها پیش در سیاست صنعتی چین جایگاه محوری داشته است.چنین سرمایه‌گذاری عظیم دولتی باعث شده که شرکت‌های خصوصی در چین نیز مجبور شوند برای ماندن در رقابت، خود را به هوش مصنوعی مجهز کنند. این رقابت ترکیبی از «پذیرش سریع» و «ترس از حذف شدن» را ایجاد کرده است.

ایالات متحده: نقش دولت در تحریک ورود بخش خصوصی

در ایالات متحده، دولت فدرال نیز گزاره‌هایی شبیه به چین را پذیرفته است: هوش مصنوعی دیگر انتخاب نیست بلکه ضرورت ملی است. در برنامه «طرح عملی آمریکا برای هوش مصنوعی (America’s AI Action Plan)»، بخش اول آن به تسریع نوآوری هوش مصنوعی، کاهش مقررات زائد و فراهم کردن فضا برای پیشرفت بخش خصوصی متمرکز است.

دولت قصد دارد زیرساخت مشترک، تسهیلات داده و منابع محاسبات ابری را برای بخش خصوصی تسهیل کند تا توسعه هوش مصنوعی تسریع یابد. در گزارش نهایی کمیسیون مشورتی ملی آمریکا درباره هوش مصنوعی، یکی از توصیه‌ها افزایش بودجه عمومی برای تحقیقات غیرنظامی هوش مصنوعی به سطحی است که در افق ۲۰۲۶ به ۳۲ میلیارد دلار در سال برسد.

هدف این است که زیربنای نوآوری عمومی تقویت شود تا بخش خصوصی نیز بتواند بر آن سوار شود. اما هنوز چالشی به نام «شکافِ پذیرش هوش مصنوعی دولتی» وجود دارد:

بر اساس تحقیق مؤسسهٔ فورتات، دولت فدرال آمریکا در پذیرش هوش مصنوعی عقب‌تر از بخش خصوصی است و اگر این فاصله به‌سرعت اصلاح نشود، ممکن است دولت نتواند به چالش‌های مبتنی بر هوش مصنوعی پاسخ دهد یا مشروعیت خود را در عرصهٔ سیاست فناوری از دست دهد

نمونه‌های عملی در آمریکا نیز قابل مشاهده است: وزارت دفاع پروژه‌هایی مانند ماوِن (برای پردازش داده‌های تصویری و شناسایی هدف) را اجرا کرده است که نشان می‌دهد دولت‌ها دیگر نمی‌توانند نسبت به هوش مصنوعی بی‌تفاوت باشند بنابراین ورود در حوزهٔ دفاع یک ضرورت تلقی می‌شود.

شرکت‌های خصوصی، صنایع دولتی و فشار ورود

در صنعت خودروسازی، شرکت‌هایی مانند تسلا، بی ام و و سونی به صورت جدی در حال سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی بوده‌اند؛ دلیلش این است که نسل جدید خودروهای خودران و سیستم‌های پیشرفته‌تر تشخیص خطر بدون هوش مصنوعی ممکن نیست.

مشارکت‌های بزرگ تجاری (مثلاً سرمایه‌گذاری مایکروسافت در گروه۴۲) نشان می‌دهد که این کشورها صرفاً دنبال کسب سود نیستند، بلکه می‌خواهند محتوای فناوری، استقلال زنجیرهٔ تأمین و نفوذ بین‌المللی خود را افزایش دهند.

در عمل نیز موارد موفقیتی وجود داشته که به مجاب‌کننده‌بودنِ ورود کمک کردند. در سلامت، «لَبوَرِیت» ملی‌ها مانند آزمایشگاه هوش مصنوعی سازمان خدمات سلامت بریتانیا (NHS AI Lab) با بودجه چند صد میلیون پوند، پروژه‌هایی اجرا کرده‌اند که تشخیص سرطان و تراکنش‌های بالینی را تسهیل کرده و نرخ کشف برخی سرطان‌ها را افزایش داده است؛

دستاوردی که وزرا و مدیران بیمارستانی آن را نمونه‌ای از منفعتِ ملموس هوش مصنوعی می‌دانند.در انرژی، شرکت‌های بزرگی مانند ادنُک امارات از هوش مصنوعی برای بهینه‌سازی اکتشاف و تولید استفاده می‌کنند و ادعا می‌کنند که هوش مصنوعی می‌تواند هزینهٔ عملیات را کاهش و بازدهی را افزایش دهد.

در تولید، زیربخش‌هایی مانند صنایع سنگین و خودروسازی با «کارخانه‌های هوشمند» و نگهداری پیش‌بین، کاهش وقفه‌ها و افزایش کیفیت را تجربه کرده‌اند؛ نمونه‌هایی که هیئت‌مدیره‌ها را برای سرمایه‌گذاری متقاعد کرده است.

سرمایه و پیش‌بینی‌های اقتصادی: اعداد وسوسه‌انگیز

تحلیلگران بزرگ جهانی نیز ارقام چشمگیری ارائه داده‌اند. مؤسسهٔ مک‌کنزی پتانسیل اقتصادی گسترده هوش مصنوعی را تا چندین تریلیون دلار برآورد کرده و مؤسسات پژوهشی دیگر (مثل IDC و McKinsey جدیدتر) نیز ارزش افزوده عظیمِ سالانه را پیش‌بینی کرده‌اند.

این پیش‌بینی‌های اقتصادی (که گاهی تا ده‌ها تریلیون دلار تا سال ۲۰۳۰ متنوع‌اند) به هیئت‌مدیره‌ها و وزارت‌خانه‌ها انگیزه مالیِ واضحی داده تا بودجه‌ها و استراتژی‌ها را تغییر دهند.فشار سرمایه‌گذاری، امنیت ملی و چشم‌انداز درآمدی؛

علتِ سه‌گانه شتابدر جمع‌بندیِ این بخش، می‌توان گفت سه محرکِ هم‌زمان این شتاب را توجیه می‌کنند:

(۱) وعده اقتصادی و بهره‌وری که با آمارها و مطالعات پشتیبانی می‌شود

(۲) نگرانی امنیتی و صنعتی درباره وابستگی سخت‌افزاری و فناورانه

(۳) تکانه رقابتیِ بین‌المللی که دولت‌ها را به سرمایه‌گذاری مستقیم یا تسهیل سرمایه‌گذاری خصوصی واداشته است.این سه عامل باعث شده‌اند ورود به هوش مصنوعی به‌سرعت از «انتخاب» به «الزام» بدل شود.

آنگونه که در جلسه‌های محرمانهٔ مدیران و کابینه‌ها می‌گفتند: «ما باید تا فردا این کار را انجام دهیم، یا فردا دیر است.»

لب کلام!

وقتی به نقشه‌ی سرمایه‌گذاری‌های جهانی در هوش مصنوعی نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود که موتور اصلی این شتاب دیوانه‌وار، اقتصاد است. گزارش‌های مک‌کنزی و «PwC» تخمین زده‌اند که تنها در آمریکا و چین، بهره‌وری ناشی از هوش مصنوعی می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد به تولید ناخالص داخلی بیفزاید.

همین اعداد کافی بود تا مدیران شرکت‌های بزرگ و وزرای اقتصاد در دولت‌ها، اتاق‌های فکر خود را ترک کرده و بی‌درنگ بودجه‌های میلیاردی اختصاص دهند.اما آنچه اقتصاددانان به زبان سرد آمار می‌گویند، صنایع با زبان ملموس‌تری حس می‌کنند:

خودروسازان اگر در سیستم‌های هوشمند رانندگی سرمایه‌گذاری نکنند، از تسلا و بایدو عقب می‌افتند.بانک‌ها اگر الگوریتم‌های تحلیل ریسک را به کار نگیرند، در برابر فین‌تک‌های نوظهور شکست می‌خورند.

شرکت‌های دارویی اگر از مدل‌های مولد برای طراحی دارو بهره نگیرند، دهه‌ها تحقیقشان بی‌مصرف می‌شود.هوش مصنوعی به‌تدریج به «شرط بقا» تبدیل شده است.

دیگر مسئله فقط این نیست که چه کسی زودتر از دیگری رشد می‌کند، بلکه این است که چه کسی اساساً روی نقشه باقی می‌ماند.این همان چیزی است که اقتصاددان دانشگاه ام‌آی‌تی در گزارشی آن را «اثر سیاهچاله‌ای هوش مصنوعی» نامید:

جاذبه‌ای به قدری قوی که اگر صنایع و دولت‌ها وارد مدار آن نشوند، به بیرون پرتاب می‌شوند.به همین دلیل است که امروز از سئول تا دوبی، از واشنگتن تا بروکسل، تصمیم‌گیرندگان در جلسات پشت درهای بسته یک جمله را تکرار می‌کنند:«یا با هوش مصنوعی همراه می‌شویم، یا از تاریخ حذف خواهیم شد.»

این شرکت‌ها اگر وارد این عرصه نمی‌شدند، از رقابت جهانی عقب می‌ماندند.در بخش بانکی و مالی، بسیاری از بانک‌ها و مؤسسات بیمه فناوری هوش مصنوعی را به‌عنوان هویت بعدی کسب‌وکار می‌بینند: مبارزه با تقلب، شخصی‌سازی خدمات مشتریان، تحلیل ریسک‌های پیچیده، همه آن‌ها را بدون هوش مصنوعی نمی‌شود انجام داد.

شرکت‌هایی که دیرتر وارد شوند ممکن است مشتریان و بازار را از دست بدهند.در صنایع دولتی مانند سلامت، آموزش و انرژی، دولت‌ها احساس کرده‌اند که فشار عمومی برای بهره‌برداری از هوش مصنوعی بسیار زیاد است؛

اگر وزارت بهداشت کشوری برای تشخیص بیماری‌ها از هوش مصنوعی استفاده نکند، بیمارستان‌ها منتقد خواهند شد. اگر وزارت آموزش از سیستم‌های هوشمند کمک‌آموزش استفاده نکند، مدارس دیگر نمی‌توانند رقابت کنند. پس دولت‌ها به صورت جدی وارد شده‌اند تا از عقب‌ماندن جلوگیری کنند.

در بسیاری گزارش‌های داخلی شرکت و مطالعات مشاوران، توصیهٔ مشترک این است: «اگر نمی‌توانی تبدیل به یکی از پیشگامان هوش مصنوعی شوی، حداقل وارد باش که از حذف کامل نشوی.» این توصیه به‌ یک گزارهٔ تهاجمی در جلسات مدیران تبدیل شده است.

چـرا دولت‌ها، صنایع دولتی و شرکت‌های بزرگ دست به جیب شدند؟!

چین از سال‌ها پیش برنامهٔ حکومتی‌سازیِ هوش مصنوعی را در اولویت قرار داد و در قالب «راهبرد ملی هوش مصنوعی» و طرح‌های صنعتی مانند «ساخت چین ۲۰۲۵» سرمایه‌گذاری کلانی را آغاز کرد.

در ۲۰۲۵ پکن صندوق‌هایی برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های آغازین هوش مصنوعی راه‌اندازی کرد و بودجه‌های دولتی و صندوق‌های سرمایه‌گذاری هدایت‌شده برای جذب استارتاپ‌ها و زیرساخت‌ها فعال شدند؛ ن

مونه‌ای که نشان می‌دهد دولت، بخش خصوصی را برای تسریع پذیرش فناوری «هل» می‌دهد. این جهت‌گیری ساختار بازار را تغییر داد و شرکت‌های خصوصی را مجبور به سرمایه‌گذاری سنگین در هوش مصنوعی کرد تا از رقابت ملی عقب نمانند.

آمریکا واکنش خود را در دو سطح نشان داد: اول از طریق قانون‌گذاری صنعتی برای تأمین زنجیره عرضه سخت‌افزار (قانون «چیپس و علم» که حدود ۵۲ میلیارد دلار برای ساخت و تقویت تولید نیمه‌هادی اختصاص می‌دهد) تا وابستگیِ سخت‌افزاری به رقبا کاهش یابد؛

و دوم از طریق ابتکارات دولتی برای تسهیل پژوهش و همکاری با بخش خصوصی.دولت فدرال همچنین برنامه‌هایی برای تقویت پژوهش‌های غیرنظامی و زیرساخت داده‌ای پیشنهاد کرده است تا شرکت‌ها از یک بنیاد ملی تحقیق بهره‌مند شوند.

این برنامه‌ها شرکت‌ها را تشویق می‌کند که سرمایه‌گذاری‌های پرریسکِ هوش مصنوعی را آغاز کنند، چرا که زیرساخت و سیاست صنعتی تا حدی تضمین‌گر ادامهٔ کار است.

اتحادیه اروپا: قانون‌گذاریِ زودهنگام و تلاش برای «هوش مصنوعی مسئول»

اروپا در واکنش متفاوت است: به‌جای صرفاً تزریق پول، مسیر قانون‌گذاری را در اولویت گذاشت.در واقع «قانون هوش مصنوعی» مجموعه‌ای از مقررات مبتنی بر سطح ریسک را تعیین کرده است تا استفاده پرخطر از هوش مصنوعی را تنظیم کند و استانداردهای شفافیت و حاکمیت را الزام‌آور سازد.

این راهبرد نشان می‌دهد اروپا ورود را با قید مسئولیت‌پذیری پیوند زده؛ شرکت‌ها و سازمان‌های عمومی در این منطقه متوجه شده‌اند که بدون سازگاری قانونی، ابتکارهای هوش مصنوعی می‌توانند هزینه‌های حقوقی و اعتباری سنگینی به همراه داشته باشند.

هند، از طریق «استراتژی ملی هوش مصنوعی» و توصیه‌های کمیسیون‌های تحقیقاتی (NITI Aayog)، ورودِ عمومی-خصوصی به هوش مصنوعی را با تاکید بر منافع اجتماعی و اقتصادی تسهیل می‌کند.

گزارش‌های دولتی هند نشان می‌دهند که پذیرش سریع هوش مصنوعی می‌تواند میلیاردها دلار به تولید ناخالص داخلی بیفزاید و فشار برای استفادهٔ دولتی در حوزه‌هایی مانند سلامت، کشاورزی و خدمات عمومی را افزایش می‌دهد.

پیام سیاست‌گذاران روشن است: کشورهایی که زودتر فناوری را به کار گیرند، مزایای رشد و توانمندسازی را از آنِ خود می‌کنند.آبادیِ نفت‌خیز خاورمیانه نیز وارد رقابت شده است!

نمونهٔ برجسته، شرکت‌های مرتبط با ابوظبی (مانند گروه۴۲) و صندوق‌های دولتی سعودی (با نهادهایی چون سازمان داده و هوش مصنوعی عربستان) است که میلیاردها دلار برای ایجاد اقیانوسی از داده، مراکز ابرمحاسبات و جذب استعداد هزینه می‌کنند.

منابع
https://www.mckinsey.com/capabilities/mckinsey-digital/our-insights/the-economic-potential-of-generative-ai-the-next-productivity-frontierhttps://www.airuniversity.af.edu/Portals/10/CASI/documents/Translations/2021-03-02%20China%27s%20New%20Generation%20Artificial%20Intelligence%20Development%20Plan-%202017.pdfhttps://www.oecd.org/content/dam/oecd/en/publications/reports/2021/08/an-overview-of-national-ai-strategies-and-policies_913b6e4b/c05140d9-en.pdfhttps://www.reuters.com/technology/artificial-intelligence/ai-startups-drive-vc-funding-resurgence-capturing-record-us-investment-2024-2025-01-07/https://www.forethought.org/research/the-ai-adoption-gaphttps://www.g42.ai/resources/news/G42-launches-10b-tech-Expansion-Fund

9 چالش حل شدنی استارتاپ‌ها از زبان پرویز کرمی – روزنامه فرهیختگان

پرویز کرمی، مدیرعامل مرکز نوآوری همیار دانش بنیان (همیارهاب)، طی یادداشتی در روزنامه فرهیختگان: مدتی است که به واسطه قرار گرفتن در مسئولیت مدیرعاملی مرکز نوآوری همیار دانش‌بنیان، بیشتر و عمیق‌تر در جریان چالش‌های روزافزون کسب‌وکار‌های نوپا و استارتاپی کشور قرار گرفته‌ام. این چالش‌ها به‌ویژه با توجه به شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خاص کشور، بسیار متنوع و پیچیده‌اند. در این یادداشت تلاش کرده‌ام تا به برخی از مهم‌ترین چالش‌های موجود در این فضا اشاره کنم و در کنار آن، رهیافت عملی خود را در این زمینه ارائه دهم. امیدوارم این نوشته به گونه‌ای مؤثر باشد تا با توجه به آنچه که از سوی سازمان‌ها و نهاد‌های بین‌المللی مانند JII و IMF اذعان شده، ایران به عنوان بزرگ‌ترین اکوسیستم و نیروی انسانی منطقه منا و خاورمیانه، بتواند گام‌های مؤثری در جهت حل این مشکلات بردارد.
مطمئناً با توجه به ظرفیت‌های عظیم کشور در این حوزه و با همت و همکاری سازمان‌های حاکمیتی و دولتی، به‌ویژه معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری، همراه با حمایت از خود استارتاپ‌ها، می‌توان تدابیر و اقداماتی مؤثر برای حفظ و تقویت این اکوسیستم اتخاذ کرد. چالش‌های ذکرشده ممکن است هر استارتاپ را به‌طور متفاوت تحت تأثیر قرار دهد، اما همان‌طور که می‌دانیم، با عزم دولت در مسیر توسعه و انسجام ملی، همچنین حفظ و تقویت توسعه اکوسیستم استارتاپی، اقدامات و تلاش‌هایی جدی در جهت حل بخشی از این مشکلات در جریان است.

 

1- مشکلات اقتصادی و مالی
دسترسی محدود به منابع مالی:
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها، دسترسی به سرمایه‌گذاران و منابع مالی برای شروع و توسعه استارتاپ‌ها است. این مشکل به دلیل تحریم‌ها، تورم بالا و نوسانات اخیر ارز، به شدت افزایش یافته است.
نبود فرهنگ سرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر: علی‌رغم شکل‌گیری و تنوع موضوعی مناسب صندوق‌های پژوهش و فناوری طی این سال‌ها هنوز فرهنگ سرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر به‌کفایت و وسعت نیست و بیشتر سرمایه‌گذاران به دنبال بازگشت سریع و بدون ریسک سرمایه خود هستند.

 

2- قوانین و مقررات پیچیده
بوروکراسی پیچیده:
کسب و کار‌های نوپا و استارتاپی با بوروکراسی‌های پیچیده اداری و قانونی مواجهند که بسیار زمان‌بر و هزینه‌زاست.
 نبود قوانین شفاف و حمایتی: به‌طور معمول، قوانین شفاف و خاصی برای حمایت از کسب‌وکار‌های استارتاپی وجود ندارد و عمدتاً از محل قوانین و مصوبات سایر تسهیلات مصوب، بعضاً پرداختی‌های ناچیزی صورت می‌گیرد و این باعث عدم اعتماد به نهاد‌های دولتی و ترس از ناپایداری در فضای کسب‌وکار می‌شود.

 

3- چالش‌های مربوط به جذب و نگهداشت نیروی انسانی
نبود نیرو‌های ماهر و متخصص:
کمبود نیروی کار ماهر در حوزه‌هایی مانند فناوری اطلاعات، طراحی، مارکتینگ و فروش، چالشی جدی برای کسب وکار‌های نوپا و استارتاپ‌ها است.
 رقابت با شرکت‌های بزرگ‌تر: استارتاپ‌ها مجبورند برای جذب و نگهداشت نیرو‌های بااستعداد با شرکت‌های بزرگ‌تر که حقوق و مزایای بالاتری ارائه می‌دهند، رقابت کنند.

 

4- کمبود دسترسی به بازار‌های جهانی
تحریم‌ها:
تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی بین‌المللی، دسترسی این گونه کسب‌وکار‌ها به بازار‌های جهانی و منابع مالی خارجی را محدود کرده است. همچنین، این تحریم‌ها باعث شده بسیاری از استارتاپ‌ها نتوانند به راحتی از پلتفرم‌های بین‌المللی برای تبلیغات، فروش یا جذب سرمایه استفاده کنند.
 پلتفرم‌های جهانی: دسترسی به اکثر سرویس‌ها و پلتفرم‌های جهانی برای استارتاپ‌های ایرانی محدود است.

 

5- نبود اکوسیستم حمایتی و شبکه‌سازی قوی
کمبود شتاب‌دهنده‌ها و مراکز نوآوری:
اگرچه برخی شتاب‌دهنده‌ها و مراکز نوآوری طی این سال‌ها شکل گرفته و مشغول کارند؛ اما تعداد و کیفیت آن‌ها نسبت به کشور‌های دیگر هنوز به‌طور قابل توجهی کمتر است.
نبود ارتباطات و شبکه‌های حرفه‌ای: بسیاری از استارتاپ‌ها از شبکه‌های حرفه‌ای و مشاوره‌ای برای رشد و توسعه باز می‌مانند و این می‌تواند موجب افت کیفیت و رشد کند آن‌ها شود.

 

6- تغییرات اقتصادی و اجتماعی
نوسانات اقتصادی:
تغییرات سریع و غیرقابل پیش‌بینی در وضعیت اقتصادی مثل تورم، تغییرات نرخ ارز یا بحران‌های اقتصادی، تأثیرات منفی زیادی بر استارتاپ‌ها دارد و برنامه‌ریزی‌های بلندمدت را دچار مشکل می‌کند.
 افزایش نرخ فقر و کاهش توان خرید مردم: کاهش قدرت خرید مردم می‌تواند موجب افت تقاضا برای محصولات و خدمات استارتاپ‌ها شود، به‌ویژه در بخش‌های B2C.

 

7- مسائل فنی و زیرساختی
عدم دسترسی به فناوری‌های پیشرفته:
برخی از استارتاپ‌ها به‌ویژه در حوزه‌های مرتبط با فناوری‌های نوین، مثل هوش مصنوعی یا بلاک‌چین، با مشکل دسترسی به زیرساخت‌های مناسب و فناوری‌های به‌روز مواجه هستند.
 سرعت پایین اینترنت و زیرساخت‌های مخابراتی: اینترنت کند و مشکلات زیرساختی می‌تواند تأثیر منفی بر استارتاپ‌های دیجیتال داشته باشد.

 

8- بازاریابی و شناخت بازار
نداشتن استراتژی بازاریابی قوی:
بسیاری از استارتاپ‌ها فاقد استراتژی‌های بازاریابی مؤثر و علمی هستند و این باعث می‌شود تا نتوانند مخاطبان هدف خود را به‌درستی جذب کنند.
 آگاهی کم از برند و رقابت بالا: بسیاری از استارتاپ‌ها با مشکل رقابت شدید در بازار‌های کوچک و محدود مواجه هستند و برای کسب سهم بازار باید هزینه‌های بالای تبلیغات و برندینگ را تحمل کنند.

 

9- مدیریت منابع و زمان
 چالش در مدیریت منابع: بسیاری از استارتاپ‌ها در مراحل اولیه با منابع محدود روبه‌رو هستند و این می‌تواند منجر به اشتباهات در تخصیص منابع، زمان و اولویت‌بندی پروژه‌ها شود.
فقدان تجربه در مدیریت پروژه‌ها: بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها ممکن است تجربه کافی در مدیریت تیم‌ها، پروژه‌ها یا استراتژی‌های بلندمدت نداشته باشند که به ایجاد مشکلات در مسیر توسعه کسب‌وکار منجر می‌شود.

 

پرویز کرمی – مدیر عامل مرکز نوآوری همیار دانش بنیان (همیارهاب)

روزنامه فرهیختگان

داشتن ۱۰۰ نفر که عاشق محصول شما باشن، مهم‌تر از یک میلیون نفریه که فقط یه جورایی ازش خوششون میاد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جاده مخصوص بسیاری از داستان‌های بزرگ مقیاس‌پذیری با هسته‌ی کوچکی از طرفداران سرسخت شروع می‌شن، نه بیشتر از ۱۰۰ نفر – که در اشتیاق به کار شما تقریباً متعصب هستن. اونا منتظر هر آپدیت محصول شما هستن. نمی‌تونن باور کنن که زمانی بدون شما زندگی می‌کردن.

می‌توانید همین استدلال را تقریباً در مورد هر محصول موفق جهانی به کار ببرید. تمام پول و تمام دانش بازاریابی در دنیا نمی‌تواند رشد آن را در دراز مدت حفظ کند. شما به چیزی بیشتر از توجه مشتریان خود نیاز دارید. شما به فداکاری بی‌دریغ آنها نیاز دارید. و این یک معمای تقریباً ذن-مانند را برای کارآفرینان ایجاد می‌کند: اولین قدم برای مقیاس‌پذیری، دست کشیدن از تمایل به مقیاس‌پذیری است. روی آن چند نفر خوشحال تمرکز کنید.

هیچ راه میان‌بری برای این کار وجود ندارد. نمی‌توانید پول کافی برای حل این مشکل خرج کنید، نمی‌توانید مردم را فریب دهید تا عاشق برند شما شوند. شما فقط باید آن را به دست آورید. ما اینگونه برند را رشد دادیم. ما برند را از طریق تبلیغات دهان به دهان رشد دادیم. ما حتی تا سال گذشته بازاریابی را شروع نکرده بودیم.

بنابراین نوع آسان مقیاس‌پذیری زمانی است که شما ابتدا محصول را درست کرده‌اید. وقتی چیزی را خلق کرده‌اید که کاربران عاشقش هستند و به طور غریزی می‌خواهند آن را به اشتراک بگذارند. این نوع مقیاس‌پذیری به طور ارگانیک اتفاق می‌افتد، زیرا کاربران کاربران دیگری را می‌آورند. نوع سخت مقیاس‌پذیری زمانی است که شما محصول را فقط نصفه و نیمه درست کرده‌اید. وقتی چیزی را خلق کرده‌اید که کاربران یه جورایی دوستش دارند و از آن استفاده خواهند کرد. اما نه آنقدر خوب که با آن بمانند و قطعاً نه آنقدر خوب که به فکر اشتراک‌گذاری آن بیفتند.

فکر می‌کنم باید همه اینها را نادیده بگیرید و فقط بگویید من یک اعتقاد سطح بالا دارم و ما قرار است این کار را امتحان کنیم. و اکثر مردم به شما خواهند گفت که کار نخواهد کرد. اگر چیز جدیدی باشد. اکثر مردم از چیزهای جدید می‌ترسند و شما فقط آن را انجام می‌دهید. احتمالاً آنقدرها هم پرخطر نیست. احتمالاً شرکت را از بین نخواهد برد و احتمالاً اگر همه دیگران بگویند احمقانه است، ارزش آن کمتر از حد واقعی برآورد شده است. بنابراین ما توانستیم این کار را انجام دهیم. و اولین چیز گسترش وای‌سی به همه این جهات مختلف بود. من فکر می‌کنم بزرگترین شرکت‌ها در لبه‌ی تیغ چیزی که مردم روی آن کار می‌کنند، ایجاد می‌شوند.

لطفا دیدگاه های خود را با ما به اشتراک بگذارید.

استارتاپ‌ها نیازی به عدم افشای اطلاعات (NDA) ندارند

 ۵ دلیل که چرا هیچ‌کس ایده شما را نمی‌دزدد.

ببنیان‌گذاران استارتاپ‌ها به طور مداوم از همکاران من در شرکت سرمایه‌گذاری Flyer One و خود من می‌خواهند که قبل از اشتراک‌گذاری هر گونه شاخص و معیاری، توافق‌نامه‌های عدم افشای اطلاعات (NDA) امضا کنیم.
بنیان‌گذارانی که احتمالا به دنبال NDA هستند به راحتی قابل تشخیص هستند: این نینجاها برای سرمایه‌گذاران اسلایدهایی بدون ارقام و اعداد ارسال می‌کنند که گویا همه چیزی که روی آن کار می‌کنند، اطلاعات محرمانه است.در واقعیت اما، ایده شما هیچ رازی نیست و کسی آن را نخواهد دزدید، به ویژه شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر. وقتی برای امضای NDA درخواست می‌کنید، به نظر نمی‌رسد که محتاط باشید؛ بلکه عجیب به نظر می‌رسید.از منظر حقوقی، NDAها به طور قابل توجهی زمان برای بررسی‌های لازم و هزینه‌های وکلا را افزایش می‌دهند، زیرا تمام NDAها با هم متفاوت هستند و اغلب غیراستاندارد هستند. علاوه بر آن، اضافه کردن بند عدم رقابت باعث می‌شود که تقریبا هر سرمایه‌گذاری را که می‌شناسم، احتمالا منصرف کند.پس نفس عمیقی بکشید و نگران نباشید. اینجا پنج دلیل وجود دارد که چرا هیچ‌کس ایده شما را کپی نمی‌کند.

1. دزدیدن ایده‌ها گزینه‌ای برای شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیست.

وقتی سرمایه‌گذاران یک ایده خوب را می‌شنوند، در مورد ترک شرکت سرمایه‌گذاری خود برای راه‌اندازی یک استارتاپ مشابه فکر نمی‌کنند. آنها سال‌ها وقت صرف ساختن شهرت، اعتماد، حضور در توییتر و رسانه‌ها برای جمع‌آوری سرمایه و شروع سرمایه‌گذاری می‌کنند. ترک کار گزینه‌ای برای آنها نیست.
در بیشتر موارد، شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر کارمندان آزادی برای کپی کردن یک محصول تصادفی ندارند: همه مشغول حل مشکلات فعلی هستند – کمک به شرکت‌های داخل پرتفولیو برای جمع‌آوری سرمایه، انجام بررسی‌های لازم برای استارتاپ‌های جدید و گذراندن ساعت‌ها وقت در شبکه‌های اجتماعی.
همچنین، سرمایه‌گذاران نمی‌توانند ایده شما را در هنگام شنیدن آن ثبت اختراع کنند: گرفتن یک ثبت اختراع در ایالات متحده تا ۳ سال و در اروپا تا ۵ سال طول می‌کشد. شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر به سادگی سه سال وقت نمی‌گذارند تا ایده یک استارتاپ اولیه را که تازه شنیده‌اند، ثبت اختراع کنند.
به لحاظ نظری، سرمایه‌گذاران می‌توانند ایده شما را به رقبایتان لو دهند. اما امضای NDA با یک شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر، نمی‌تواند از درک رقبا از اینکه شما چکار می‌کنید و چطور انجام می‌دهید، جلوگیری کند. اگر آنها بخواهند شما را کپی کنند، بنیان‌گذاران دیگر می‌توانند به عنوان مشتریان بالقوه ظاهر شوند یا کسی را استخدام کنند تا این کار را انجام دهد.

2. شما از افرادی که ممکن است ایده‌تان را کپی کنند، جلوتر هستید.

حتی اگر یک شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر ایده شما را به دوستان یا همکارانش لو دهد، ۶ تا ۱۲ ماه طول خواهد کشید تا آن را به واقعیت تبدیل کنند. حتی زمان بیشتری نیاز است تا اولین مشتری‌ها را جذب کنند. تا آن موقع استارتاپ شما جلوتر خواهد بود و سری A را جمع‌آوری می‌کند.
ماه‌ها طول می‌کشد تا استارتاپ‌ها تحقیق کنند، یک حداقل محصول قابل ارائه تولید کنند، اشکالات را رفع کنند، توسعه مشتری انجام دهند، اولین مشتری‌ها را پیدا کنند و واقعا پول دربیاورند. علاوه بر این، زمانی را هم برای گریه بنیان‌گذاران در نظر بگیرید وقتی یکی از این مراحل مطابق برنامه پیش نمی‌رود.
حتی اگر بنیان‌گذاران دیگر منابع مالی نامحدود داشته باشند، باز هم به زمان نیاز دارند تا افراد با انگیزه‌ای را استخدام کنند، آن‌ها را راهنمایی کنند و محصول قابل قبولی تولید کنند که به نیازهای بازار جواب دهد. افراد بالقوه کپی‌کننده نیاز به زمان زیاد، منابع مالی و انگیزه خواهند داشت تا همین کار را انجام دهند.
احتمال اینکه ایده کپی شده بهتر از اصلی باشد و همه چیز به خوبی پیش برود، کمتر از شانس شما برای تبدیل شدن به یونیکورن است.علاوه بر این، تضمینی وجود ندارد که ایده شما همیشه کار کند، حتی اگر خوب باشد. ساختن یک استارتاپ یک فرایند تکراری است. شما فقط یک ایده ارائه نمی‌دهید و همیشه از آن استفاده نمی‌کنید – شما آن را تطبیق می‌دهید.

3. شرکت‌های بزرگ به ایده‌های خام اهمیت نمی‌دهند.

در سال ۲۰۲۰، آلفابت ۲۵۸ میلیارد دلار، متا ۱۱۸ میلیارد دلار و نتفلیکس ۳۰ میلیارد دلار درآمد داشتند. حتی اگر شما در حال ساختن یک کسب‌وکار هستید که قصد دارد طی ۷ سال آینده ۱۰۰ میلیون دلار درآمدزایی داشته باشد، این میزان درآمد کمتر از ۱٪ به صورت‌های مالی یک شرکت بزرگ اضافه می‌شود.شرکت‌های بزرگ فناوری بهتر است استارتاپ شما را در ۷ سال آینده خریداری کنند به جای اینکه وقت و پول خود را صرف ساختن چیزی مشابه کنند.
پس چرا شرکت‌های بزرگ اغلب از کارمندان خود می‌خواهند NDA امضا کنند؟ در دنیای آنها، قوانین متفاوت است. به عنوان مثال، آمازون ممکن است منابع لازم برای گرفتن سهم بازار عظیمی را داشته باشد قبل از اینکه کسی از آن باخبر شود، در حالی که استارتاپ‌ها معمولا چنین سرعت و مقیاسی ندارند.
ارزش پولی ضررهای ناشی از دزدیده شدن ایده‌های غول‌های فناوری توسط دیگر شرکت‌ها بسیار زیاد است. فقط یک ایده شفاهی نیست – صدها میلیون دلار سهم بازار است. استارتاپ‌ها اغلب در مراحل اولیه چنین مقیاسی ندارند.

4. ایده شما فقط یک فرضیه است که فقط شما می‌توانید آن را به یک کسب‌وکار تبدیل کنید.

همه ایده‌ها فرضیه‌های آزمون نشده‌ای هستند که نیاز به سال‌ها تایید، هزاران تکرار و ممکن است در نهایت کار نکنند. حتی اگر ایده را آزموده باشید و فکر کنید که در بازار شما کار خواهد کرد، تضمینی وجود ندارد که این دستورالعمل در جای دیگر هم کار کند – برای هر مشتری و هر استارتاپی.علاوه بر این، افراد بالقوه کپی‌کننده فقط می‌توانند واضح‌ترین چیزها را کپی کنند.
بله، آنها می‌توانند محصول یکسانی تولید کنند. بله، می‌توانند افرادی با همان صلاحیت‌ها را استخدام کنند. بله، می‌توانند همان قیمت را تعیین کنند. اما نمی‌توانند طرز فکر، ارتباط با مشتریان، مهارت‌های مدیریتی و شبکه شما را کپی کنند. اگر کسی مثل شما لباس بپوشد، سعی کند مثل شما حرف بزند و موهایش را رنگ کند، خود شما نمی‌شود.

5. باارزش‌ترین دارایی شما – انگیزه

فرض کنید کسی شغلش را ترک کرده تا یک کسب‌وکار راه بیندازد، با پس‌انداز خود تیم کوچکی را استخدام کرده و ماه‌ها وقت صرف متقاعد کردن خانواده‌اش کرده تا او را تنها نگذارند. در این صورت، او انگیزه بیشتری برای تبدیل ایده به موفقیت نسبت به شخص/شرکتی دارد که فقط می‌خواهد با کپی محصول کسی پول دربیاورد.افرادی که صرفا به دنبال پول هستند، وقتی با مشکلات مواجه می‌شوند، ناامید می‌شوند. چرا باید زحمت بکشند وقتی امروزه می‌توانند تصویر یک میمون خنده‌دار بفروشند و به عنوان یک NFT نیم میلیون دلار به دست آورند؟ (البته نه همیشه، ولی راهی هست.
در مقابل، افرادی که انگیزه شخصی عمیق دارند، تنها در صورتی متوقف می‌شوند که همه چیز را امتحان کرده باشند و هیچ‌کدام کار نکند. در بیشتر موارد، آنها هرگز متوقف نمی‌شوند زیرا می‌توانند مسیر خود را تغییر دهند، پول بیشتری جمع‌آوری کنند، کارمندان اولیه را متقاعد کنند مدتی رایگان کار کنند و کاری را که شروع کرده‌اند، تمام کنند.
اگر می‌خواهید ایده استارتاپ خود را با وادار کردن مردم به امضای NDA تا زمان یافتن الهام برای اجرای آن ثبت کنید، هیچ NDAای نمی‌تواند به شما کمک کند. راه‌اندازی یک استارتاپ درباره کار سخت، استرس، مشکلات و سپس موفقیت است. به اشتراک‌گذاری ایده‌ها با سرمایه‌گذاران، خریداران بالقوه از شرکت‌های بزرگ یا سایر بنیان‌گذاران شما را به موفقیت نزدیک‌تر خواهد کرد. اشتراک‌گذاری روش خوبی برای جمع‌آوری بازخورد و طوفان فکری مشترک است. شنیدن فرضیه توسط کسی بی‌طرف ممکن است راه حل‌های بهتری برای مشکل ارائه دهد.
در مقابل، عدم اشتراک‌گذاری، روش خوبی برای گیر افتادن و نداشتن فرضیه‌های تازه برای ادامه حرکت است. اعتماد به غریبه‌ها در مورد ایده‌هایتان ممکن است برای شما سخت باشد، اما فراموش نکنید که شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر قرار است به شما پول و حیثیت دیگران را بسپارند.

هومن خطیب زاده

منبع: https://hackernoon.com/startups-dont-need-ndas-5-reasons-why-nobody-will-steal-your-idea

ارزش با عمل، خلق می‌شود

فراموش کردن این اصل آسان است. بسیاری از فعالیت‌هامانند کامنت گذاشتن در Hacker News، توییت کردن، خواندن اخبار تأمین مالی شرکت‌ها، یا قهوه خوردن با دوستان اگرچه شبیه کار مفید به نظر می‌رسند، اما در واقع شبه‌کار هستند. (اگر اینها را کار واقعی می‌دانید، عمیقاً به ارزشی که در شغل خود خلق می‌کنید فکر کنید!) این فعالیت‌ها در حد متعادل مفیدندمانند شبکه‌سازی یا الهام‌گیری از ایده‌های جدیداما به خودی خود خالق ثروت نیستند.

ارزش زمانی شکل می‌گیرد که شرکتی محصولی می‌سازد و آن را به مشتری می‌فروشد. به عنوان یک قانون کلی، بهتر است در موقعیت‌هایی قرار بگیرید که مستقیماً با “اقدامات مولد“ مرتبط هستید.

البته انتخاب مسیر درست حیاتی است. ساخت نرم‌افزاری که هیچ نیازی را برطرف نمی‌کند، ارزشی خلق نمی‌کنداین یک «پروژه دانشجویی» است. بنابراین یافتن مسیر صحیح اهمیت بالایی دارد، و استراتژیِ درست بسیار ارزشمندتر از آن است که بسیاری تصور می‌کنند. اما استراتژی به تنهایی بی‌ارزش است ارزش نهایی در اجرای آن نهفته است.

 

گفتگو درباره ساخت استارتاپ، بسیار ساده‌تر از راه‌اندازی واقعی آن است و البته لذت‌بخش‌تر! اما با گذشت زمان، تفاوت بین «لذتِ حرف» و «رضایتِ عمل» آشکار می‌شود. اقدام عملی به طرز دردناکی دشوار است به همین دلیل است که مثلاً می‌توانید ایده‌هایتان را بدون نیاز به قرارداد محرمانه (NDA) بازگو کنید، یا اکثر اختراعات هرگز به ثمر نمی‌رسند. چرا که ارزش واقعی (و البته دشواری) در اجراست.
ترفندهای خوبی برای صادق نگه داشتن خود در اینجا وجود دارد:
– وقتی شرکتی را مدیریت می‌کردم، هر شب لیستی از کارهای انجام‌شده تهیه می‌کردم. جالب بود: گاهی روزی پرجنب‌وجوش داشتم، اما در عمل هیچ کاری به پایان نرسانده بودم! برعکس، روزهایی که آرام به نظر می‌رسیدند، گاه منجر به ۳-۴ دستاورد کلیدی می‌شد.
– همانند توصیه ماکیاولی: «مرتکب اشتباهات جاه‌طلبانه شوید، نه خطاهای ناشی از تنبلی. قدرتی برای اقدامات جسورانه پرورش دهید، نه تحمل رنجِ روزمرگی.»

شما آنچه را که اندازه گیری می کنید می سازید!
 اگر بهره وری خود را با تعداد جلساتی که در یک روز دارید اندازه گیری کنید، جلسات زیادی خواهید داشت. اگر خود را با رشد درآمد یا تعداد سرمایه گذاری های بسته شده یا چیزی شبیه به آن بسنجید، احتمالا جلسات کمتری خواهید داشت.
نمونه دیگری از شبه‌کار این است که هر شب در سانفرانسیسکو، مهمانی‌های شامی برگزار می‌شود که در آنها حضار درباره آینده بشرمثلاً ضرورت سفر به فضابحث می‌کنند. بحث‌ها جذاب و معمولاً بدون تنش است، اما در پایان، همه به خانه می روند و روی چیز دیگری کار می کنند.!
پاسخ ساده است: اگر باور دارید سفر به فضا مهمترین مأموریت بشر است، همین امروز دست به کار شوید. اگر نمی‌دانید چگونه صدها میلیون دلار جذب کنید، به اسپیس‌ایکس بپیوندید (عضویت در یک شرکت بزرگ، بسیار بهتر از تأسیس یک استارتاپ متوسط است!). اگر عاشق ساخت نرم‌افزار سازمانی هستید، تمام انرژی خود را روی آن متمرکز کنید.

اگر این متن را می‌خوانید و احساس می‌کنید بهره‌وری کافی ندارید، خبر خوب این است: کافیست همین حالا مرورگر را ببندید. اصلاح مسیر آسان است حس رضایت آن بی‌نظیر است.

وبلاگ‌نویسی: این فعالیت را در مرز بین شبه‌کار و کار مفید می‌دانم. دلیل شروع آن، بهبود مهارت نوشتن بود کاری که در ابتدا در آن ضعیف بودم. امروز، گاهی همین نوشته‌ها باعث آشنایی با کارآفرینان الهام‌بخشی می‌شود.این به معنای هیچ نوع قضاوت ارزشی نسبی نیست. اگر کاری که می خواهید انجام دهید ایجاد یک شرکت نرم افزاری سازمانی است، باید این کار را انجام دهید. مشکل زمانی پیش می‌آید که چیزی که واقعاً می‌خواهید انجام دهید ساخت موشک است!
بسیاری از مردم احساس می‌کنند که ابتدا باید کاری برای کسب درآمد انجام دهند و سپس کاری را که برایشان مهم است انجام دهند (یا ابتدا قبل از راه‌اندازی شرکتی که واقعاً می‌خواهند شروع کنند، مدتی در یک شرکت کار کنند). در حالی که مطمئناً باید قبل از هر چیز از خانواده خود مراقبت کنید، باید سعی کنید روی چیزی که واقعاً به آن اهمیت می دهید کار کنید. معمولاً می توانید راهی پیدا کنید. خطر این است که زندگی کوتاه است و شما فقط می توانید در طول یک دوره حرفه ای روی تعداد کمی از شرکت ها کار کنید – ارزش آن را دارد که آنها را به درستی انتخاب کنید.

منبع: https://blog.samaltman.com/value-is-created-by-doing